من #علیرضا اممهم تر از هر چيزی توی #دنبالر واسه من #خوشحال شدن شماسمثلن ديدگاهامو -با این که سخته و حوصله میخاد- بلند و رنگی و خوشکل مي نويسم تا در حد توانم کاری کرده باشم که #شما خوشحال شينیا با #خطابای -در حدّ توانم- #زیبا سعی می کنم این کارو بکنمیا اگه قرار باشه تولّد کسيو تبريک بگم حتمنِ حتمن تا جايی که بتونم سنگ تموم می ذارم-می تونین تبریک تولّدامو ببینید یا از اونایی که بهشون تبریک گفتم بپرسید-یا بیشتر وقتا هر کاربر جديدی رو که ببينم #لايک و #دنبالش می کنمحتّا تقریبن همیشه اگه کسی فقط منو #دنبال هم بکنه، موقع تاييد هم #لايکش مي کنم و هم #دنبالاونايی که منو می شناسن می دونن؛ با کسی بحث نمی کنم و سعی می کنم حتّا اصطکاکی با کسی نداشته باشمو این که هرگز شکلک نامتعارفی واسه دخترا نمی ذارم...
اگه واسه شعره تعجب کردی باید بگم از جایی کپی پست کردم... هیچ منظوریم نداشتم....
فقط دیدم قشنگ بود....
چون دیدم شما بعد چن مدت اومدی تو سایت خواستم خوشحالت کنم....
خاستم غافلگیر شی...
همین....
ببخش اگه ناراحت شدی!!!!!
این جاده/ تا جان دارد پای مرا برای رفتن قرص می کند ... تا چشمانم از دهن نیفتاده/ باید بیدار شوم ... کاش می فهمیدی لب های به هم چسبیده ام ,لیوان چای نمی خواهند ... من کمی بیشتر از تخت خواب ... / به تا خوردن در آغوشت محتاجم ,کمی بیشتر از تمام لباس هایت/ به تو آمدن را می خواهم ...کمی بیشتر از تمام سر به زیر بودنم ...
تا چشمانم از دهن نیفتاده /باید بیدار شوم .... مغرور تر از همیشه برای چشمانم خط چشم بکشم و بگذرم ...! از روی تمام ریل هایی که برایم چیده ای ... تا شهر به شهر از چشمانت / بگذرم و دور شوم از / تابستان تنت ...!
چه لذت احمقانه ایست / وقتی پنجمین سیگار برگت را هم روشن کرده ای و مانده ای که امروز کدام شخصیتت را نصیبم کنی ...
دراکولایی / که هر چه خون خود را می خورد سیر نمی شود ...
یا چرچیلی / که این همه تناقض را با آرامش درونت /جا داده ... تا با یک " نمی دانم " ساده زیر تمام حرف هایت بزنی ,بی آنکه به هیچ کجای خاک سیگارت بر بخورد ...
فقط عبور کن !
برایم اهمیتی ندارد
چقدر در زندگی ام زندگی نکردم ...
اهمیتی ندارد این همه شبی که بیدار ماندم ...
این همه صبحی که خواب بودم ...
این همه داشته ها که نداشتم ...
تمام حرف هایی که سکوتشان کردم ...
تمام درونیاتی که بغضشان کردم ...
اینکه پر از خلا می شوم وخالی لز لبالب بودن / اینکه خیلی حرف هایم نوشته نمی شوند و خیلی از نوشته هایم نا خواناست ...
#سلام بچه ها... توی هفته ای که گذشت دو نفر از اعضای خانواده ی مادرم رحمت خدا رفتن... پنج شنبه ی هفته ی پیش #خالم و امشب #مادربزرگم... البته فوت خالم خیلی ما رو شوکه نکرد... چون حدود چار پنج سالی ام اس شدید داشتن و چند ماهیم توی کما بودن... اما امشب که تو مراسم هفتم خالم خبر فوت مادربزرگمو شنیدیم خیلی شوکه شدیم... مادرم که دیگه واقعن خیلی اذیت شد و غصه خورد... لطفن برای شادی روحشون یه حمد و سوره بخونید... برای همتون آرزوی #سلامتی و #طول عمر عزیزانتون رو دارم...
اینایی که اطلاعات پروفایلشونو خصوصی میکنن چه منظوری داری نه شوما بگی 1- جنیستشون معلوم نشه 2- تاریخ تولدشون سکرت باشه آغا چراااااااا برای چی آخههههههههه عامریگکاااااااااااااا بیا منو بخور
موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد ... منو ديد ... ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ ... گفتم خدايا هميشه مواظب اونایي که الان دارن اين نوشته رو ميخونن باش ... چون برام خيلي عزيزن ...