دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور / کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور / ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن / وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور ... !/ [بیستم مهر ماه، روز بزرگداشت خواجه رندان،لسان الغیب، شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی ... بر تمامی همدلان گرانقدر خجسته باد]
غروب زندگی آمد بیا ای عشق افسونگر / که خواب مرگ نزدیک است و من افسانه می خواهم / نگاه آشنایت را که کس جز من نمی بیند / به هر چشمی به غیر از چشم خود بیگانه می خواهم ... !/
نشان پایداری نیست گرد هر چمن گشتن
ترا ای شاخه ی گل برتر از پروانه می خواهم
به فریاد نگاهت گوش جانم آشنا باشد
من این فریاد شورانگیز را مستانه می خواهم
نمی خواهم کسی جز من ترا در انجمن بیند
تو آن شمعی که بیرونت ز هر کاشانه می خواهم
نباشد جز دل ویران من شایسته ی عشقت
ترا ای گنج ناپیدا در این ویرانه می خواهم
ملامت ها که من از صحبت فرزانگان دیدم
تلافی کردنش را از دل دیوانه می خواهم
مرا بیگانه میدانی به خود ای آشنای دل
ولی من بی تو عالم را به خود بیگانه می خواهم
salam ostad mamnoonam ke yade man boodid vabaraye doayi ke baram kardid ham mamnoonam man ham barye shoma behtarinha ro arezoomandam babate takhiram ham mazerat mikham chon chand vaghtist ke dargire kar o dars shodam
ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران / بیداری ستاره در چشم جویباران / آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل / لبخند گاهگاهت صبح ستارهباران / بازآ که در هوایت خاموشی جنونم / فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران ... !/
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند . تنها بهانهی دل ما در گلو شکست / سربسته ماند بغض گره خورده در دلم / آن گریه های عقده گشا در گلو شکست ... !/ [زنده یاد قیصر امین پور]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 30 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن