دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
حسّ و حال همهی ثانیهها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیهها ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همهی فرضیهها ریخت به هم!
روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریهها ریخت به هم
در کنار تو قدم میزدم و دور و برم
چشمها پُر خون شد، قرنیهها ریخت به هم
روضهخوان خواست که از غصهی ما یاد کند
سینهها پاره شد و مرثیهها ریخت به هم
پای عشق تو برادرکُشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیهها ریخت به هم
بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد و قافیهها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ سادهی ما ریخت به هم؟
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁#محمد عزیز ... با آرزوی شفای عاجل برای پدر بزرگوارتان ! ""بسم الله الرحمن الرحيم يا منزل الشفا و يذهب الداء صل علي محمد و اله و انزل علي وجهي الشفاء "" ... ««بسم الله الرحمن الرحيم يا هو يا من هو يا من ليس الا هو صل علي محمد و آل محمد »»
@Hamed#حامد عزیز ... حتما بیاد داری ، سال گذشته همین موقع در ایران توئیت چه بر ما گذشت ؟ ... ظاهرا تاریخ در حال تکرار است ... باید فکری دگر کنیم ! (چون مستاجران خانه بدوش ... هرسال فکر جای دگر کنیم )
نه علی بابا مدیریت اینجا با توییت از زمین تا آسمون فرق داره/ شاید شما تویِ ریز مسائل تویی نبودید/اون پشت صحنه خیلی.../ اما اینجا لااقل تا جای که من میبینم از این خبرا نیست/
پس نگران نباشید
دقیقا... منم اعتراض دارم... اول شد 25 پست بعد بچه ها کلی اعتراض کردن شد 100 بعد گفتن امتیاز کم میکنیم برا پستا... اصن مسخره بازی ... من کلا با محدودیت مخالفم...
فردا پس فردا محدودیت شکلک و دیدگاه و لایکم میذارن....
@آقـا اَمـیـن#امید عزیز ... تا دیروز من همه پستهای شما را میدیدم ... از امروز اما ... از پست شما خبری نبود ، ومن متعجب ... الان که به پروفایل شما سر زدم ، میبینم که شما رادنبال نمیکنم ... یاللعجب ؟! اینهم از خطاهای سیستمی ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 3 ماه و 29 روز و 2 ساعت و 33 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن