✔ عـلـ[بابا]ــی
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور / گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور / حافظ شکایت از غم هجران چه میکنی؟ / در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از عکسهای نشنال جئوگرافی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از عکسهای نشنال جئوگرافی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چون تو گم گشتی چنین در سایهای / کی ز سیمرغت رسد سرمایهای؟ / گر ترا پیدا شود یک فتح باب / تو درون سایه بینی آفتاب / سایه در خورشید گم بینی مدام / خود همه خورشید بینی والسلام / ... ! [عطار – منطق الطیر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
پس از بردن و گِرد کردن چو مور / بخور پیش از آن کت خورَد کرم گور / سخنهای سعدی مثال است و پند / بکار آیدت گر شوی کار بند / ... ! [**بوستان - در احسان**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای که دایم به خویش مغروری / گر تو را عشق نیست معذوری / گِرد دیوانگان عشق مَگرد / که به عقل عقیله مشهوری / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیدن ماهت ای دوست، عجب سعادتی شد / وز تــو به خود نوشتن، بــر دلـــم عادتی شد / کعبـــه ی زلـــف تــو را، حجّ و طــــواف کـردم / قبـــول درگهش باد! چه خوش عبـادتی شد / ... ! [حامد مرادی (وامق)]
sooosoo
سلام کدمتون دوست منه تا منم دوستش بشم.........
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 7 ساعت و 57 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن