دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
قسمتی از دیالوگ ماندگار پرویز پرستویی در فیلم مارمولک : شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ... و این قدر به فكر راه های دررو نباشید ... !! خدا كه فقط متعلق به آدم های خوب نیست خدا، خدای آدم های خلافكار هم هست فقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد او: اند ِ لطافت اند ِ بخشش اند ِ بیخیال شدن اند ِ چشم پوشی و رفاقت است ...
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود(دقت کنید،هیچ کس نبود). در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند… حالا می فهم، ما با قصه به خواب نمی رفتیم. همون اول هنگ می کردیم و بیهوش میشدیم!!!
پاکتی پراز سیگار کنارم 1نخ را روشن میکنم شیشه ی مشروب کنارم یک پیک به تنهایی سلامتی خود تنهایی که بهترین رفیقه مینوشم پیک دوم سلامتی رفیقی که خیلی بهش بد کردم پیک سوم سلامتی رفیقایی که بهم بد کردن پیک چهارم سلامتی حرفهای نگفته ام که خیلی حرمت دارنته سیگارم رو توی زیر سیگاری شیشه ای له میکنم سیگار دومی رو هم روشن میکنم پیک پنجم سلامتی رفیقی که تو فکر منه پیک شیشم سلامتی سیگاری که همیشه پا به پای من میسوزه و دم نمیزنه مستانه مست مست میشومو می پرستم مستی را مستانه و پیک آخر سلامتی تویی که این پست منو تا تهش با صبوری خوندی و بازنشر کردی. . .
مشروب همیشه آب نجس از انگور و خرما و سیب نیست.....گاهی مشروب همون خیاله که آدمو از خود بی خود میکنه..... میزنیم به سلامتی نجسی که حداقل حرفی توش نیست....توی پاکی همه شک دارن.
فقط یـــک پیک از شــــراب نگاهـــ ت خوردم.
چند ســ ــاله بودند این چشمـ ـــانت ؟!
عمــــ ــری گذشت و هنوز وقتـــــــی به تو فکــ ــر می کنــــم
تلــــو تلـــو می خـ ـــورم ...!
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن