دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
ماجرای اصحاب کهف رو که یادتون میاد؟
بعد از بیدار شدن از خواب و رفتن به شهر برای خریدن نان متوجه شدن که چقدر قیمت ها و ... تغییر کرده
حالا فكر كن! اصحاب كهف اينقدر از تغيير قيمتها شوكه نشدن كه ما هر روز ميشيم.
اين قيمتها فقط مال هفت سال پيشه نه هفتاد سال پيش !!!!
فایر وال که خودش زده disable
ویروس یابم غیر فعال کردم وقتی اکسپلوررو باز میکنم 2تا گزینه میاد 1-yes active xp home security
2-no, continue unprotected
اولیو که میزنم ازم کد میخواد
شما یک جایی به ویندوز گفتید که میخواهید اتصال شما به اینترنت محافظت شده باشد.
بنابر این ویندوز اجازه دسترسی معمولی شما را به اینترنت نمیدهد . بنابراین هر جا که دوباره سئوال کرد باید بگویید خیر تا بدون محافظت متصل شوید .
(شاید هم در آنتیویروس این گزینه را فعال کرده باشید)
دوستی که به من توجه نمیکنی...!! هی روتو میکنی اونورو نگاه میکنی...!! آره تو...!! خود تو...!! چقدر پدال دوچرخه دو نفره دوستیمون سفت شده...!! حالا...!! یا من خسته شدم...!! یا شیب زیاد شده ...!! یا شایدم تو دیگه رکاب نمیزنی...!! مژگان رکاب زن...!! 90.10.25
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 18 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن