دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
منم آن شمع دل سوخته، یا رب مددی / که دگر بار، شب آشفته شد و باد گرفت / شعرم از ناله عشاق، غمانگیزتر است / داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت ... !/ [سایه]
دل در اندیشه ی آن زلف گره گیر افتاد / عاقلان مژده که دیوانه به زنجیر افتاد / خواجه هی منع من از باده پرستی تا کی؟ / چه کند بنده که در پنجه ی تقدیر افتاد ... !/
کاش سرم را بردارم، و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم ... در تاریکی یک گنجه خالی ... روی شانه هایم، جای سرم چناری بکارم ... و برای هفته ای در سایه اش آرام گیرم ... !/ [ناظم حکمت]
گفتم دل و دین بر سر کارت کردم / هرچیز که داشتم نثارت کردم / گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی / این من بودم که بی قرارت کردم ... !/ [مولانا / خط زیبای استاد اسرافیل شیرچی]
می روی اما، گریز چشم وحشی رنگ تو / راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت / می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام / آنچه با من، لرزش لبهای بی تاب تو گفت ... !/ [هوشنگ ابتهاج / سایه]
ابر وقتى از غمِ چشم تو غافل مى شود / جاى باران میوه اش زهر هَلاهِل مى شود / سر بچرخان، از هوا سرشار شو، قدرى بخند / دین من با خندهى گرم تو کامل مىشود / هر طرف رو مىکنم ، محرابى از ابروى توست / رو بگردانى، نماز خلق باطل مىشود ... !/ [ناصر حامدی]
بی گمان خواهد رسید روزی که ... ضامن حرف هایم را بکشم و مست بنشینم به تماشای انفجار ... و بشینم به تماشای انفجار هق هق گریه هایم ... وزیر لب با خود زمزمه کنم : بعد از گسستن ها / آن دل شکستن ها / فردا تو می آیی / بعد از جداییها / آن بی وفاییها / فردا تو میآیی ... !/ [اردیبهشت92]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 21 ساعت و 1 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن