✔ عـلـ[بابا]ــی
بیــــــــــدار شو ... من همانم که برای بودنم سالها بی خواب بودی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مردی که ۷۰سال برای زنش گل خرید ... "جک میل"، کهنهسرباز انگلیسی ۸۹ ساله فاش کرد که در مدت هفت دهه زندگی مشترک خود با همسرش "ملی" حدود سه هزار دسته گل برای او خریده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
«اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلیاللهعلیهوآله » ... بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین ... که فروغ یگانه خود را از دست داده است ... بیست و هشتم صفر، روز سیاهپوشی قبیلههای سادگی و فروتنی است ... چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حلیفی جز شکیبایی نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مهرت به کائنات برابر نمی شود ... داغی ز ماتم تو فزونتر نمی شود ... از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود ... سنگ است هر دلی که مکدر نمی شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سلام بر خاتم مهربانى و عشق ... ! سلام براو که گام هاى مهتابى اش شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند ... ! رحلت جانکاه پیامبر مهربانی و امام حسن مجتبی(ع) و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بي نگاهِ عشق ،مجنون نيز ليلايي نداشت ... بي مقدس مريمي ،دنيا مسيحايي نداشت ... پشت درياها اگر هم بود شهري ،هاله بود ... قايقي ميساختم آنجا ،كه دريايي نداشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
رخنه اي نيست دراين تاريكي ... در و ديوار به هم پيوسته ... سايه اي لغزد اگر روي زمين ... نقش وهمي است ز بندي رسته ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم ... آن كس كه تو مي خواهيش از من ،به خدا مُرد ... او در تن من بود و ، ندانم كه به ناگاه ... چون ديد و چهها كرد و كجا رفت و چرا مُرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
کوچه های دل من باز خلوت شده است ... قبل از اینکه برسم ،دوستــی را بردند ... یک نفر گفت به من: باز دیر آمده ای ... دوست قسمت شده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آغاز انهدام چنین است ... اینگونه بود آغاز انقراض سلسلهی مردان ... یاران ،وقتی صدای حادثه خوابید ،برسنگ گور من بنویسید: یك جنگجو كه نجنگید اما … شكست خورد ... ! (نصرت رحمانی)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 9 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن