✔ عـلـ[بابا]ــی
«کسی کز عشق خالی شد فسردهاست// گرش صد جان بود بیعشق مردهاست» ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
«دو دلبر داشتن از یکدلی نیست// دودل بودن طریق عاقلی نیست» ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کم گوی و گزیده گوی چون دُر ... تا ز اندک تو جهان شود پُر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
باد خورده اين كلمات من ... بشنوى اگر تنها يك كلمه ... به دستهايم مىرسى با باد ... كه «خرد و خراب و مست» ... با باد است كه مىپيچم از تو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شفاف بودي ... آنقدر كه روبروي پنجره با پرده ها اشتباهت گرفتم ... زدم كنار !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یادمان نرفته ... آن روزها چقدر مرگ به ما می آمد ... ولی ما نمردیم ... سهم ما تنها پلکانی بود که از آن پایین رفتیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چرا هیچ کس نیست که بگوید ... در چه لحظه ای از پیوند ما ... کجا در امتداد این فاصله ها گناهی مرتکب شدم ... که این همه اندوه بر پیکرم می نویسی ... و من آب نمی شوم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
می ترسم از این دلتنگی غریب ... از این دلشوره ی مدام ... که بودنم را موریانه وار می کاهد ... حیرت می کنم ،چه تحملی داشته ام این سال ها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
با غروب که آمدی ... جدایم کن از خودم ... بچسبانم کنار کَسی که تاریخ تولدش ... هزار هزار سال دیگر بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای کاهش وزن ... ابتدا سر خود را به چپ و سپس به راست بچرخانید ... این حرکت را چند بار در موقع تعارف شیرینی، شکلات، تنقلات و غذاهای چرب و چیلی انجام دهید ! حتما لاغر میشوید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
پشت یک خاور نوشته بود : همه از من میترسن ،من از نیسان آبی ... اما پشت نیسان نوشته بود ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
پاک ترین عشاق های دنیا ... ! (6)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 18 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن