دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
در طریقت هر چه پیشِ سالک آید، خیر اوست / در صراط مستقیم، ای دل کسی گمراه نیست / تا چه بازی رُخ نماید، بیدقی خواهیم راند / عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست ... !/ [حافظ]
هزار عاشقانهي آرام در الفبايِ نامِ توست اين چند حرفِ کوچک
آري همين حروفِ بيحرف
صدايت که ميزنم گلستان ميشود زمينِ خشکِ بايري که دور از دستهاي تو زبان باز کرده و جان ميداد پيش از اين ..
در خاطر آنشوخ مگر ناله اثر داشت / کامشب دلم از نالهٔ خود شوق دگر داشت / خوش بود سرائیدن بلبل به چمن لیک / خود بر سر دیوار غم آهنگ دگر داشت / هرگز نه من از کَس، نه کَس از من نشدی شاد / در خلقت من چرخ، رضی تا چه نظر داشت ... !/ [رضیالدین آرتیمانی]
غم ِاین سینه بنازم که غم از عشق ِ تو دارد / که یکی دَم نزند گر نفسی بی تو برآرَد / خبر آمد ز نسیمی که تو در آینه گفتی / غم ِ این سینه بنازم که غم از عشق ِ تو دارد ... !/ [مسعود آذر]
مادر بزرگم میگفت: اگه میخوای خــدا رُو بخندونی، از برنامههای آیندت، براش حرف بزن ... !/ [گیلِرمُو آراگا، نویسنده فیلمنامه عشق سگی / عکس، سال 2010، مادر بزرگی دوست داشتنی در یکی از روستاهای کشور رومانی، اثر عکاسی ناشناس]
جان به جانان کی رسد، جانان کجا و جان کجا؟ / ذره است این، آفتاب است، آن کجا و این کجا؟ / دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبهای / ورنه پای ما کجا وین راه بیپایان کجا؟ ... !/ [هاتف اصفهانی]
قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر / هم بلند آوازه تر شد هم بلند آوازتر / گشته ام دیوان حافظ را , ولی بیتی نداشت / چون دو ابروی تو از ایجاز ، با ایجازتر ... !/
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 21 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن