دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
درد تو به جان خریدم و دم نزدم / درمـان تـو را نــدیـدم و دم نـزدم / از حـرمت درد تـو ننـالـیدم هیـچ / آهسـته لبـی گزیدم و دم نــزدم ... !/ [قیصر امین پور]
صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع / لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست / تب و تاب غم عشقت، دل دریا طلبد / هر تُنُک حوصله را طاقت این توفان نیست ... !/ [سایه]
ما هردو می دانیم چشم و زبان، پنهان و پیدا راز گویانند ... و آن ها که دل با یکدگــر دارند ... حرف ضمیـر ِ دوست را ناگفته می دانند، ننوشته می خوانند ... !/ [ف.مشیری]
درین ساحل که من افتاده ام خاموش ... غمم دریا، دلم تنهاست ... وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست ! ... خروش موج، با من می کند نجوا ؛ ... که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ! ... که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ... !/ [فریدون مشیری]
به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم / به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر / من از آغاز در خاکم نَمی از عشق می بینم / مرا میساختند ای کاش ، از آب و گلی دیگر / به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم / مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر ... !/ [فاضل نظری]
هر گلی نو که در جهان آید / ما به عشقش هزار دستانیم / تنگ چشمان نظر به میوه کنند / ما تماشاکنان بُستانیم / هر چه گفتیم جز حکایت دوست / در همه عمر از آن پشیمانیم ... !/ [سعدی]
سنگ ناله می کند : رود رود بی قرار / کوه گریه می کند : آبشار ، آبشار ! / آهِ سرد می کشد ، باد ، بادِ داغدار / خاک می زند به سر آسمان سوگوار / بی تو گر دمی زنم ،هر دمی هزار غم ! / روی شانه دلم ، هر غمی هزار بار ... !/ [قیصر امین پور]
به یاد عشق تو، تا من ترانه خوان گشتم / جهان و جمله جهان شد، ترانه خوان با من / ز بیخ و بُن بکند کوه درد و غم / این سیل چنین که گریه کند چشم آسمان با من ... !/ [حمید مصدق]
این که می گویند؛ انسانها در زمان پیری، دیگر به دنبال رؤیاهایشان نمی روند درست نیست ... انسان ها آن زمان که به دنبال رؤیاهایشان نمیروند ... پیر میشوند ... !/ [پائولو کوئیلو]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 58 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن