✔ عـلـ[بابا]ــی
صدایت دکلمه می گفت / و من آرام میمُردم / صدای تو مگر چه داشت / که درد ازیاد می بردم ------------ و در آخر فقط می دانم این را من / که سبز ِسبز خواهی ماند / و در دل های یک ملت / هزاران ریشه داری تو ... ! [تقدیم به خسرو شکیبایی ِ عزیز،روحش شاد و یادش گرامی] [شهریار محفوظی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی / پیوسته شاد زی که دلی شاد می کنی / گفتی: «برو!» ولیک نگفتی کجا رود / این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Orangutan, London Zoo by B. A. Stewart and David S. Boyer
✔ عـلـ[بابا]ــی
سینه باید گشاده چون دریا / تا کند نغمه ای چو دریا ساز // نفسی طاقت آزموده چو موج / که رود صد ره و بر آید باز // تن توفان کش شکیبنده / که نفرساید از نشیب و فراز // بانگ دریادلان چنین خیزد / کار هر سینه نیست این آواز ... ! [ هوشنگ ابتهاج ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Japanese Destroyer, Pacific Ocean by U.S. Army Air Forces
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای بوته ی گل در دستم ... که سراسر راه به پنجره ها خیره ای ... زیباترین خانه اتاقی است که ... پای پنجره اش تو باشی ... ! [محمد شمس لنگرودی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Vermilion Cliffs, Arizona by Richard Barnes
✔ عـلـ[بابا]ــی
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا / گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را / باری به چشم احسان در حال ما نظر کن / کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Eyjafjallajökull Volcano, Iceland by Sigurdur Hrafn Stefnisson
✔ عـلـ[بابا]ــی
قیمتی ؟ / پولدار؟ / مرفه؟ / مرفه بی درد؟ / نمیدانم ... شما برای این خانواده ، عنوانی انتخاب کنید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Bamboo Forest, Japan by Kyle Merriman
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 5 ساعت و 2 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن