✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Koala by Trevor Keyler )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Boab Trees, Kimberley by Theo Allofs/Corbis )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای صبح شب نشینان ،جانم به طاقت آمد ... از بس که دیر ماندی ،چون شام روزه داران ... ! (سعدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Rice Paddies Indonesia by Cho Kok Bin )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ارغوان ،شاخه ی هم خون جدا مانده ی من ... آسمان تو چه رنگ است امروز؟ ... هر چه با من اینجاست ،رنگ رخ باخته است ... آفتابی هرگز ،گوشه ی چشمی هم ... بر فراموشی این دخمه نینداخته است ... ! (ه.ا.سایه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Pura Ulun Danu Temple, Bali by Muh Aulia )
✔ عـلـ[بابا]ــی
باز نميشود اين آسمان ... من ميمانم و شب ... من ميمانم و صبح ... و ابري كه ... ماه و خورشيد نميفهمد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Orangutans by Stanislav Fosenbauer )
✔ عـلـ[بابا]ــی
روزها شب شد و شب ها همه بی دوست سرآمد ... چه خبر بود که از هرکه به جز او ،خبر آمد؟ ... گله از دوست ندارد پَرخونین من ،آری ... سنگ، سنگی است که از بخت سیاهم به پر آمد ... ! (حسین منزوی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Anemonefish, Papua New Guinea by David Doubilet )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ﮔﻢ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎﯼ مجازی ... ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻭ ﯾک ﻣﺸﺖ ﺳﯿﻢ ﻭ ﮐﺎﺑﻞ ! . . . و ﻏﺎﻓﻠﯿﻢ ... ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻫﯽ ، ﻧﻮﺍﺯﺷﯽ ، محبتی ، . . . حتي يه ليوان چايي دور همي ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است / آن است که هرچیز که گویند نه آن است / از وصف تو هر شرح که دادند محال است / وز عشق تو هر سود که کردند زیان است / در پردهٔ پندار چو بازی و خیال است / جز عشق تو هر چیز که در هر دو جهان است / ... ! (عطار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت / عتاب و ناز و جفا و ستمگری آموخت / همه قبیله من عالمان دین بودند / مرا معلم عشق تو شاعری آموخت / ... ! (سعدی)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 49 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن