ⓜⓘⓝⓐ
بعضی روزا فقط خسته ام نه تنهام نه غمگینم و نه عاشق فقط خسته ام! : )
ⓜⓘⓝⓐ
تا صبح گریه می کنم و غنچه می دهند گل های ریز صورتی روی بالشم !
ⓜⓘⓝⓐ
چقدر جای تو خالی ست ، جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد ! حتی با گزینه مناسب !!!
ⓜⓘⓝⓐ
چندان هم دور نیستی ؛ فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !
آری ، “نمیدانم” کجایی ؟
ⓜⓘⓝⓐ
حالا اشکها هم شبیه تو شده اند ، گریه که می کنم نمی آیند !
ⓜⓘⓝⓐ
آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …
ⓜⓘⓝⓐ
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری کمی دلم آرامتر شده فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده شب های تیره و تار من مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم به یاد می آورم حرفهایت را باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
ⓜⓘⓝⓐ
توی دنیایی که قلبا هر کدوم یه جا اسیرن کاش به فکر اونا باشیم ، که از این زمونه سیرن
ⓜⓘⓝⓐ
لعنت به همه قانون های دنیا که در آن شکستنِ دل پیگرد قانونی ندارد !
ⓜⓘⓝⓐ
به من گفت برو گورِت رو گم کن … و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !!! کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی : “زبانم لال !”