دیشب نشسته بودم تو تاکسی رادیو خاموش بود، مینا سوار شد چهارراه بعدیش پیاده شد، بابا مانی که دنبال مینا بود هم سوار شد دو تا چهارراه اونورتر پیاده شد … پریا هم میخواس بره پیش مادر امیر علی اونم دربست گرفت ولی زود پیاده شد هیچی دیگه اتفاق خاصی نیفتاد، منم پیاده شدم رفتم خونمون …
تو این یکی نیس تو دومی هم نیست سومی هم نه ، پیداش نمی کنم !! تو چهارمی ی ی ی … … … نه تو پنجمی هم که نیست… اینم از ششمی … اینم آخریش . . . نخیــــــــر ، تو هفت آسمون لنگه ی من نیست!!!
@ⓜⓘⓝⓐ دوست داری بگم میخواهم هر روز صبح با صدات بیدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم ؟ دوست داری بگم هر جا باشی پیدات میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم ؟ دوست داری بگم دوست دارم بعد فکر کنی ... نه دیگه – این دفعه با خودت بودم
اس ام اس رسید ، بابا مانی دید، هیشکی ندید ، رویا خندید ، گربه پرید؟ پریا خانم اهی کشید وقتی وحید از راه رسید پرید یه رادیو خرید بعدشم از اخبار شنید. این اخبار سر کاری بید ، رفت و خوابید