دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ⓜⓘⓝⓐ

اگـه شاخی شَـکّ ندارم که گـاوی :)) اگه فکر میکنی خیلی بالایـی بیزحمت یه چندتـا موز بنداز پایین :)) ... درباره »
ⓜⓘⓝⓐ
زن - مجرد
امتیاز: 6185

دنبال‌شدگان

(201 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(737 کاربر)

گروه‌ها

(242 گروه)

بازدید

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

بعضی روزا فقط خسته ام نه تنهام نه غمگینم و نه عاشق فقط خسته ام! : )

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهــــ ه
الهــــ ه

الهه هستم از ديدن انيميشن كورالين بازگشته بسي جالب بود اون مامان تقلبي رو هم ميخواستم تيكه پارش كنم دكمه هاي چشمش رو بكنم جاش چشم خر بذارم

memol
480116_141219402744071_1745775999_n.jpg memol
توسط موبایل

آیا شما میدونستید قیمت هر شلوار بندری از 150 هست تا 300 تومن؟ نه جان من میدونستید؟ o_O

این ارسال را بازنشر کرده است.
Rv!N@$
Rv!N@$

سلام به همه

ⓜⓘⓝⓐ
ⓜⓘⓝⓐ

رفتم تو فکر رمان دوممو بنویسمالبته رمان اولمو معلوم نشد کدوم خری پاک کردچقد گریه کردمآخراش بودخیلی هم قشنگ شده بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

@❤ мєℓσ∂у ♬ فک کنم کم سن ترین کاربر دنی رو یافتم بدشم خودم تهنایی پیداش کردم حالا دیگه دوربینارو جمع کنین من مصاحبه نمیکنم بیاین نام منو تو کتاب دنی ثبت کنید برم دیوونه و خُل و شومپیتم خودتونین

صــادق هستم SG
صــادق هستم SG

پریشب هممون نشسه بودیم داشتیم تی وی نیگا میکنیم ... برنامه یِ مورد علاقه یِ بابام بود بعدش کِ تموم شد خیلی عادی تی وی رو خاموش کرد رفت خوابید حالا ما اینور 5 نفریم داریم نیگا میکنیم همه هنگ

صــادق هستم SG
صــادق هستم SG

پینگیلی پینگیلی قناری

ღ♥ღβд®дNღ♥ღ
ღ♥ღβд®дNღ♥ღ

سلااام سلااام

صــادق هستم SG
صــادق هستم SG

یه روز در یه هوایِ کاملا آفتابی ورزش داشتیم .. دبیرمون به دفتر سپرده بود که دیرمیام .. به ما گفتن برین بیرون تا بیاد ... ما هم اصولا وقتی دوره همیم نمیتونیم آروم بشینیم ... یه سطلِ خالی همونجایی بود که نشستیم .. آروم از جمع خارج شدم و برداشتم سطلُ پراز آب کردم و آوردم همشُ ریختم رو سرِ صدف ... اون اینجوری شده بود در لحظه ی اول بعد کِ دید من بودم دنبالم کرد و هی جیغ و داد میکرد .. آخرش که منُ گرفت برد تو دسشویی شیلنگِ دسشویی رو گرفت تو سرم هردو عینِ موشِ آب کشیده بودیم ... بعد که دبیر اومد گفت ای چه وضشه و چرا اینجوری کردین ... صدف گفت خانوم بارون اومده بود آخه و کاملا جدی بود تو این حرفش ینـــی اوم موقه همـــه پخخخخخخششششششش بودن تا آخر زنگ با کاردک و بیل همه رو جَم کردیم

این ارسال را بازنشر کرده است.