یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد
@❤ мєℓσ∂у ♬ فک کنم کم سن ترین کاربر دنی رو یافتم بدشم خودم تهنایی پیداش کردم حالا دیگه دوربینارو جمع کنین من مصاحبه نمیکنم بیاین نام منو تو کتاب دنی ثبت کنید برم دیوونه و خُل و شومپیتم خودتونین
پریشب هممون نشسه بودیم داشتیم تی وی نیگا میکنیم ... برنامه یِ مورد علاقه یِ بابام بود بعدش کِ تموم شد خیلی عادی تی وی رو خاموش کرد رفت خوابید حالا ما اینور 5 نفریم داریم نیگا میکنیم همه هنگ
یه روز در یه هوایِ کاملا آفتابی ورزش داشتیم .. دبیرمون به دفتر سپرده بود که دیرمیام .. به ما گفتن برین بیرون تا بیاد ... ما هم اصولا وقتی دوره همیم نمیتونیم آروم بشینیم ... یه سطلِ خالی همونجایی بود که نشستیم .. آروم از جمع خارج شدم و برداشتم سطلُ پراز آب کردم و آوردم همشُ ریختم رو سرِ صدف ... اون اینجوری شده بود در لحظه ی اول بعد کِ دید من بودم دنبالم کرد و هی جیغ و داد میکرد .. آخرش که منُ گرفت برد تو دسشویی شیلنگِ دسشویی رو گرفت تو سرم هردو عینِ موشِ آب کشیده بودیم ... بعد که دبیر اومد گفت ای چه وضشه و چرا اینجوری کردین ... صدف گفت خانوم بارون اومده بود آخه و کاملا جدی بود تو این حرفش ینـــی اوم موقه همـــه پخخخخخخششششششش بودن تا آخر زنگ با کاردک و بیل همه رو جَم کردیم