داستان من و چند تا از عابر بانک های مزخرف رشت در 1 شهریور 1390 --> میخواستم 30 تومن از عابربانک بردارم. از شهرداری تا نزدیک خونه 7 تا عابربانک رو تست کردم. اولی: موجودی نداریم. دومی: در حال حاضر امکان پردازش درخواست شما وجود ندارد. سومی: کارت رو نگرفته پس میزد. چهارمی: خطا در اتصال به شبکه. پنجمی: دستگاه رو در آورده بودن برای تعمیرات. ششمی: تو قسمتی که باید کارت مینداختیم، آدامس چسبونده بودن. هفتمی: کارت رو قورت داد. فقط شانس آوردم سر این آخریه، داشتن بانک رو تعمیر میکردن که رئیس بانک ابله حضور داشت و با ارائه کارت ملیم تونستم کارت رو پس بگیرم.
دقت کردین از اول ابتدایی تا سال های آخر تحصیل همه ی ناظم ها به ما می گفتن کلاس شما بد ترین کلاسیه که تا حالا داشتم ؟؟؟!!! یا ما از همون اول شانس نداشتیم یا ناظما خالی بند بودن
يک اتفاق غيره منتظره در تلويزيون ايران / ولی اینکه چرا کامنتاش انقد منفیه موندم واقعا ! بعد مثلا یکی کامنت گذاشته این با پارتی بازی رفته مجری شده !! حالا نه اینکه بقیه عرق ِ جبین (؟!) ریختن شدن مثلا یه کاره ای ! یه دونه این با پارتی رفته .. اه ! اعصاب ِ آدمو خرد میکنن ! -> [لينک]
من تو زندگیم به هیجی اسون نرسیدم ، حالام این کُر الهه جلوی نهایت زندگی من واستاده ، مجبورم با بلدزر رد شم ، حسادت بد چیزیه الهه یکم به فکر دوتا پرنده باش
#مادرم اینو بدون تویی تو دنیا عزیزترین کسم / دلم میخواد همش بگم #دوست_دارم_مادر با هر نفسم
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 23 ساعت و 8 دقيقه قبل