@عمو علی (مظلوم و آرام سایت) دنــــــــــیای دســــــــــت ها از هــــــــــر دنیــــــــــایی بی وفاتــــــــــر استــــــــ امـــــروز دســــــــــت هایتـــــ را میگیرنــــــــــد قصــــــــــه عـــــادتـــــ که شــــــــــدی همــــــــــان دســــــــــت ها را برایتــــــــ تکــــــــــان میدهنـــــد!!
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا ! و مغزهایتان را از هر اندیشه ی خلاف، و زبانهایتان را از هر گفتار ِناپاک، و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار ... و بپرهیزید از ناجوانمردیها، ناراستیها، نامردمیها ! چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفرهی شما، با کاسهای خوراک و تکهای نان مینشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد، و در دکان شما کفههای ترازویتان را میزان میکند ... و در کوچههای خلوت شب با شما آواز میخواند ... ! (ملاصدرا)
یه همکلاسی دختر داشتیم، طفلک خیلی ساده بود . یه روز باهاش قرار داشتیم واسه آزمایشگاه دیر رسیدیم. گفت چرا دیر کردین؟ دوستم گفت: سلف بودیم! - ساعت 4 عصر؟! سلف که الان تعطیله! - داشتیم دیگا رو می شستیم! - دیگ؟! مگه شما باید بشورین؟! دیدم باور کرده زدم به لودگی: آره! هر ترم قرعه کشی می کنن یه بار تو ترم نوبتت میشه، ما پارتی داشتیم امروز شستیم. بعضیا بدشانسن شب امتحان نوبتشون میشه! ... آقا این رفت تو فکر... فرداش دیدم عین ماده پلنگ زخمی اومد طرف ما! نگو بعد ناهار رفته تو آشپزخونه سلف التماس و زاری که بزارن دیگ بشوره! آشپزا فک کردن نذر داره یا خله، گذاشتن بشوره، بعد گفته: بی زحمت اسم منو از قرعه کشی خط بزنین، شب امتحان به من گیر ندین! اونا هاج و واج! قضیه رو گفته آشپزا ترکیدن سرآشپز سلف سر این جریان همیشه هوامونو داشت و ته دیگ و گوشت قلمبه میذاشت برامون....
خوبم
بی حوصله 
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 48 دقيقه قبلاخه جرا? نكنه عاشخ شدي
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبل توسط آندروید
امشب کلا شب خوبی نیس 
14 سال و 2 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 39 دقيقه قبل