دارم آرام آرام خرت و پرتهایم را جمع میکنم. نشستهام میان یک عالمه کتاب و کاغذ و جعبه....فقط خواستم بگویم... من خدایی را دوست دارم که حواسش به همه چیز هست؛ به همه چیزـــــــــهرچند سردوساکــــــــــتم...اما دلم برا همتون تنگ میشه...تا یه مدت نمیتونم بیام شایدم....عمری باقی نباشه برای حضوری دوباره....خدا پناهِ همــــــــــــــه بی پناهان باشد...خُــــــــــدا نــــــــــگهـــــــــــــدارــــــــــــــــ
يه اسم بكم قبول كن
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبل توسط موبایلچی
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 43 دقيقه قبلعمه خاندان
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 40 دقيقه قبل توسط موبایلعمو علی داداش بزرگم نذاشت من بیام تو خاندان
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 10 دقيقه قبلعيبي نداره نياي بهتره
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 13 ساعت و 53 دقيقه قبل توسط موبایل