الينا
الهي دلي ده كه در كار تو جان بازيم و جاني ده كه كار آن جهان سازيم .
الينا
الهي هر كس را آتش در دل است و اين بيچاره آتش بر جان از آن است كه هر كس را سرو ساماني است و اين درويش را نه سر و نه سامان .
الينا
الهي موجود نفسهاي جوانمرداني ، حاضر دلهاي ذاكراني از نزديك نشانت ميدهند و برتر از آني و از دورت مي پتدارند نزديكتر از جاني .
الينا
بچه ها دارم ميرم ... مواظب خودتون باشين ... دلم نمياد برم اما بايد رفت
الينا
الهي مشرب مي شناسم اما واخوردن نمي يارم ، دل تشنه و در آرزوي قطره اي ميزارم سقايه مرا سيراب نكند ، من در طلب دريايم ، بر هزار چشمه گذر كردم تا كه دريا دريابم ، در آتش عشق غريقي ديدي ، من چنانم ، در دريا تشنه اي ديدي ؟ من آنم ، راست به حيرت زده اي مانم كه در بيابانم ، فريادم رس كه از بلايي به فغانم .
الينا
خداوندا از آنجا كه بوديم برخاستيم لكن به آنجا نرسيديم كه خواستيم .
الينا
خدايا مران كسي را كه تو خود خواندي ، آشكار مكن گناهي را كه تو خود پوشيدي .
الينا
الهي گاه گريم كه در اختيار ديوم از بس تاريكي بينم باز ناگاه نوري تابد كه جمله بشريت در جنب آن نا پديد بود.
الينا
خدايا گاه از تو مي گفتم و گاه از تو مي نيوشيدم ، ميان جرم خود و لطف تو مي انديشيدم ، كشيدم آنچه كشيدم ، همه نوش گشت چون آواي تو شنيدم .