الينا
الهي از پيش خطر و از پس راهم نيست ، دستم گير كه جز تو پناهم نيست.
الينا
الهي روزگاري ترا ميجستم خود را مي يافتم ، اكنون خود را ميجويم و ترا مي يابم .
الينا
الهي گهي بخود نگرم گويم از من زارتر كيست ، گهي بتو نگرم گويم از من بزرگوارتر كيست .
الينا
الهي تو دوختي من در پوشيدم و آنچه در جام ريختي ن.شيدم هيچ نيايد از آنچه كوشيدم .
الينا
الهي هر كه تو را جويد رستخيزي بايد يا به تيغ ناكامي او را خون ريزي بايد ،هركه قصد تو كند روزش چنين است يا بهرهي درويش خود چنين است .
الينا
الهي با بهشت چه سازم و با حور چه بازم ،مرا ديده اي ده كه از هر نظري بهشتي سازم .
الينا
الهي مران كسي را كه تو خود خواندي ، آشكار مكن گناهي را كه تو خود پوشيدي .
الينا
الهي داني چه شادم ، به آنكه نه خويشتن بتو افتادم ، تو خواستي من نخواستم ، دولت بر بالين ديدم چون از خواب برخاستم.