الينا
در بروي همه بستيم ولي نتوان بست / بيخيال تو در خانه تنهايي را
الينا
اي كه ميگويي چرا جاني به جامي مي دهي / اين سخن با ساقي من گو كه ارزان كرده است
الينا
تا به كي پرسي براه عشق منزل در كجاست / هر كجا بارت به گل افتاد آنجا منزل است
الينا
تيغ كين بر رخ اغيار كشيدن ليكن/ شكوه ها از تو مرا در دل زارست هنوز
الينا
الهي هر چه بي طلب بما دادي به سزاواري ما تباه مكن.
الينا
در دلم ريخته بس بر سر هم ،غم سر غم / دل مخوانيد خدا داده غم آباد مرا
الينا
الهي اقرار كردم به مفلسي و هيچ كسي ،اي يگانه كه از هر چيز مقدسي ،چه شود اگر مفلسي را در نفس آخر بفرياد رسي.
الينا
ياد تو انيس خاطر غمگينم /بي ياد تو من هيچ گهي ننشينم
الينا
من آگه خدا بودم جون آدمها رو موقع جووني ازشون نميگرفتم و مادري رو از بچه ش جدا نميكردم .... آخه اين دو خيلي سوزناكه .