الينا
ديگه دنبالر رو دوس ندارم .....
الينا
الهي تو آني كه نور تجلي بر دلهاي دوستان تابان كردي و چشمه هاي مهر در سر ايشان روان كردي ، تو پيدا و به پيدايي خود در هر دو گيتي نا پيدا كردي ، اي نور ديده ي آشنايان و سوز دل دوستان و سرور جان نزديكان ، همه تو بودي و تويي تو نه دوري تا تو را جويند نه غافل تا تو را پرسند ، نه تو را جز به تو يابند.
الينا
الهي مرا دردي است كه بهي مباد ، اين درد مرا صواب است ، با خرسندي دردمندي به درد خود كسي را چه حساب است .
الينا
الهي يافته ميجويم ، با ديده ور ميگويم كه دارم چه جويم ، كه مي بينم چه گويم ؟ شيفته ي اين جست و جويم ، گرفتار اين گفت و گويم ، اي پيش از هر روز و جدا از هر كس مرا در اين سوز هزار مطرب نه بس .
الينا
الهي اين بوده و هست و بودني ، من بقدر شان تو نادانم و سزاي تو را نتوانم در بيچارگي خود گردانم ، روز به روز بر زيانم ، چون مني چون بود از نگريستن ،در تاريكي به فغانم كه خود بر هيچ چيز هست ماندنم ندانم ، چشم بر روي دارم كه تو ماني و من نمانم ، چون من كيست اگر آن روز ببينم ، اگر ببينم بجان فداي آنم .
الينا
الهي چند نهان باشي و چند پيدا ؟ كه دلم حيران گشت و جان شيدا ، تا كي در استتار و تجلي ، كي بود آن تجلي جاوداني ؟
الينا
الهي اگر تو فضل كني ، ديگران چه داد و چه بيداد ، و اگر تو عدل كني فضل ديگران چون باد .