alireza sadeghi
آنها یی که به بیداری خدا خداوند اعتماد دارند راحتر می خوابند
alireza sadeghi
مخ بضیا علاوه بر اینکه تاب داره سرسره هم داره
alireza sadeghi
رمز موفقیتم رو چند سال پیش عوض کردم حالا هر کاری میکنم یادم نمیاد
alireza sadeghi
نماندست چیزی به جزغم ... مهم نیست گــرفته دلـــم از دو عالم ... مهـــم نیست تـــو را دوست دارم قسم به خدا که... اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست فقــــط آرزو مـــی کنم کــــه بمیرم پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست همان وقت رانده شدن به زمین ... آه !
alireza sadeghi
تا حالا دقت كردين هيچ قنادى قند نميفروشه هيچ عطارى عطر نميفروشه قهوه خونه هام همه چى دارن جز قهوه! چـــرا واقعا؟؟
alireza sadeghi
حاجی دو سه روز است خطرناک شده/من فکر کنم حافظه اش پاک شده/می خواهد خاک جبه را بفروشد/رفته ست فروشنده املاک شده
alireza sadeghi
بچه ها اگه موافق باشین یه بحث جدی درباره ی مشکلات مشترک خودمون رو انتخاب کنیم و دنبال کنیم
alireza sadeghi
دو چشم تر، آوردم كه تر قبول كني دلي شكسته برایت ، اگر قبول كني! به جاي اسم فرستنده مي نویسم : باد كه شرم داري، از ، این پسر قبول كني ! نه اینكه خانه تو جاي هیچ من باشد كه راضیم فقط از پشت در قبول كني غرور هست و خدا هست و گریه اي هم هست و این ترانه ، اگر بیشتر قبول كني!
alireza sadeghi
تو آمدي كه بگویي: اگر... اگر مي رفت... تو آمدي و كسي داشت سمت در مي رفت! تو آمدي و چنان زل زدي به پوچي من كه داشت حوصله انتظار سر مي رفت!! ¯ تو آمدي و كسي گوشه غزل هي با ردیف و قافیه هایي عجیب ور مي رفت تو آمدي ، كلماتي كه مرد ساخته بود شبیه صابون ، از دست شعر در مي رفت از اینكه آمده تا... بیشتر پشیمان بود از اینكه آمده تا... هرچه بیشتر مي رفت! ¯ اشاره كرد خدا سمت پرتگاه ... ولي به گوش من... وتو این حرفها مگر مي رفت! تو آمدي كه بگویي... به گریه افتادي! و پشت پنجره انگار یك نفر مي رفت
alireza sadeghi
مامدعیان انتظاریم،زیاد/با آمدنت کار نداریم زیاد/هر روز بیا ولی به غیر از جمعه/ چون جمعه امام جمعه داریم زیاد
alireza sadeghi
تا حالا به این فکر کردی هر تو جوراب می پوشی دمپایی دستشویی خیس هستش
مـــــــن ..
13 سال و 5 ماه و 12 روز و 17 ساعت و 19 دقيقه قبلیادش بخیر
13 سال و 5 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 55 دقيقه قبل
. . .
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 39 دقيقه قبل