alireza sadeghi
در من جنازه ای متحرک بود با خواب های قی شده سر می کرد در تو سری که می زند از دیوار... و قرص هات داشت اثر می کرد با فلسفه به حکم شکم سیری، با منطق شکسته ی تعمیری! شب ها درخت سرو اساطیری در باغ، واردات تبر می کرد استاد از ازل به عدم می رفت، از کوچه ی بغل به حرم می رفت تا از شکم به زیر شکم می رفت، اردک اگر نبود پسر می کرد!! ماهی شدی به وسوسه ی اِشراق! شب های درک هستی و استفراغ رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد با بنگ در میان جنون رفتن، با یک سرنگ داخل خون رفتن
alireza sadeghi
رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد
alireza sadeghi
خ به کودکم که نشسته ست در سر و رَحِمت! به عشق: پایان بندی ِ روزهای غمت به افتضاح ترین حالت درونی تو به رگ زدن هایم روی خواب خونی تو به پنجره که به مشتی تگرگ چسبیده پریدن از خوابی که به مرگ چسبیده به کودکی که به سختی ادامه می دهدم به دختری که پس از مرگ نامه می دهدم! به ماه های رسیده به سال و بعد سده! به کلّ «می دهدم»های توی ذوق زده به اینهمه چسبیدم که شعرتان بکنم که عشق را وسط مرگ امتحان بکنم! 2 تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه فرار کردن ِ از سال ها زن هرزه به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره به هرزگی تنم روی داغی نفسی به شعرخواندن من روی تخت خواب کسی به بحث ِ علمی ِ آهسته ی ِ در ِ گوشت! مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت به گریه کردن من در حقوق جاری زن به بوسه های تو با نقد ساختارشکن به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن به پارک/ رفتنت و چای داغ را خوردن درست می میرم تا تو را غلط نکنم! به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم 3 نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغمان تبر است به کودکانه ترین خواب
alireza sadeghi
در من جنازه ای متحرک بود با خواب های قی شده سر می کرد در تو سری که می زند از دیوار... و قرص هات داشت اثر می کرد با فلسفه به حکم شکم سیری، با منطق شکسته ی تعمیری! شب ها درخت سرو اساطیری در باغ، واردات تبر می کرد استاد از ازل به عدم می رفت، از کوچه ی بغل به حرم می رفت تا از شکم به زیر شکم می رفت، اردک اگر نبود پسر می کرد!! ماهی شدی به وسوسه ی اِشراق! شب های درک هستی و استفراغ رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد با بنگ در میان جنون رفتن، با یک سرنگ داخل خون رفتن با شال سبز تلویزیون رفتن!!... پرواز روی بالش پر می کرد! از اوّلی و سینی ِ بی چایی، از دوّمی و فکر خودارضایی سیگار می کشید به تنهایی، گریه به یاد هر دو نفر می کرد تردید شعله در دل فندک بود، درک یقین به واسطه ی شک بود هر روز توی کار کنیزک بود، شب ها کدو به آلت خر می کرد آماده بود آهن و سنگ و چوب، در فال ها مکان و زمانی خوب شام و زن و بساط تل و مشروب... تا آخرین چریک، خطر می کرد! از اینکه باز عاشق من باشید، تا بچه ای که زیر خودش شاشید مغز مرا به پنجره می پاشید، قلب مرا جنون زده تر می کرد پاییز
alireza sadeghi
ساده ام پس ساده می گویم سلام
سلام علیرضا خوبی؟ من. میشناسی؟
13 سال و 9 ماه و 18 روز و 9 ساعت و 46 دقيقه قبلداش رضا؟؟!!
13 سال و 9 ماه و 15 روز و 4 ساعت و 21 دقيقه قبلسلام داش رضای روشنفکر
...
... 


13 سال و 9 ماه و 15 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبل...........................................................................................
@حنانه
آره , داش رضا
با هم رفیقیم . . . !!!
کدوم داش رضا
13 سال و 9 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 22 دقيقه قبلرضا زیاد داریم
یعنی جواب سوالت میشه این شکلک >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
13 سال و 9 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 57 دقيقه قبل