دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

alireza sadeghi

alireza sadeghi
مرد - مجرد
امتیاز: 369

دنبال‌شدگان

(67 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(56 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

alireza sadeghi
alireza sadeghi
توسط موبایل

سلام

alireza sadeghi
alireza sadeghi
توسط موبایل

سلام به همگی

alireza sadeghi
alireza sadeghi

در من جنازه ای متحرک بود با خواب های قی شده سر می کرد در تو سری که می زند از دیوار... و قرص هات داشت اثر می کرد با فلسفه به حکم شکم سیری، با منطق شکسته ی تعمیری! شب ها درخت سرو اساطیری در باغ، واردات تبر می کرد استاد از ازل به عدم می رفت، از کوچه ی بغل به حرم می رفت تا از شکم به زیر شکم می رفت، اردک اگر نبود پسر می کرد!! ماهی شدی به وسوسه ی اِشراق! شب های درک هستی و استفراغ رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد با بنگ در میان جنون رفتن، با یک سرنگ داخل خون رفتن

alireza sadeghi
alireza sadeghi

رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد

alireza sadeghi
alireza sadeghi

خ به کودکم که نشسته ست در سر و رَحِمت! به عشق: پایان بندی ِ روزهای غمت به افتضاح ترین حالت درونی تو به رگ زدن هایم روی خواب خونی تو به پنجره که به مشتی تگرگ چسبیده پریدن از خوابی که به مرگ چسبیده به کودکی که به سختی ادامه می دهدم به دختری که پس از مرگ نامه می دهدم! به ماه های رسیده به سال و بعد سده! به کلّ «می دهدم»های توی ذوق زده به اینهمه چسبیدم که شعرتان بکنم که عشق را وسط مرگ امتحان بکنم! 2 تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه فرار کردن ِ از سال ها زن هرزه به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره به هرزگی تنم روی داغی نفسی به شعرخواندن من روی تخت خواب کسی به بحث ِ علمی ِ آهسته ی ِ در ِ گوشت! مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت به گریه کردن من در حقوق جاری زن به بوسه های تو با نقد ساختارشکن به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن به پارک/ رفتنت و چای داغ را خوردن درست می میرم تا تو را غلط نکنم! به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم 3 نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغمان تبر است به کودکانه ترین خواب

alireza sadeghi
alireza sadeghi

سلام

عقیل مصطفوی
عقیل مصطفوی

گاهی به مردی که یه لیوان آب به دست خانومش میده می گن: زن ذلیل شده یااگه خواست جایی بره وخانومش گفت: بمون و نرو، می گن:زن ذلیله یا هر جا مردی حرف زنش رو گوش بده ، می گن:زن ذلیله. فکر می کنم این یه اشتباهه که بصورت بی حد ومرز هر هماهنگ شدنی رو زن ذلیلی بدونیم. درکتاب شریف جامع الاخبار به نقل از امیرمومنان علی(ع) اومده:روزی پیامبراکرم (ص)برما وارد شدند در حالی که حضرت زهرا(س) کنار دیگی نشسته بودند وغذا طبخ می کردند ومن عدس پاک می کردم...اما آیا سزاوارست کسی این کار حضرت رو به زن ذلیلی تعبیر کنه؟! ذلیل شدن اصطلاحیه که در زمان ما مقداری سر زبونها افتاده.گاهی با این برچسب ها زمینه همکاری مرد با زن رو در کارهای خونه کم می کنند. کمک کردن و همکار با همسر، توی خونه و حتی خارج از خونه علاوه براینکه چیز بدی نیست بلکه بسیار خوبه اما باید کنترل شده باشه واینکه انصاف رو هم باید رعایت کرد یه وقتایی پیش میاد خانم خونه خسته است و نیاز به همکاری داره مسلما کمک کردن و همکاری مرد خونه، کار خوبیه و باعث مستحکم شدن روابط زن وشوهر میشه. این نکته خیلی مهمه که همکاری توی خونه برای بهتر شدن روابط و آرامش و... اس

این ارسال را بازنشر کرده است.
alireza sadeghi
alireza sadeghi

در من جنازه ای متحرک بود با خواب های قی شده سر می کرد در تو سری که می زند از دیوار... و قرص هات داشت اثر می کرد با فلسفه به حکم شکم سیری، با منطق شکسته ی تعمیری! شب ها درخت سرو اساطیری در باغ، واردات تبر می کرد استاد از ازل به عدم می رفت، از کوچه ی بغل به حرم می رفت تا از شکم به زیر شکم می رفت، اردک اگر نبود پسر می کرد!! ماهی شدی به وسوسه ی اِشراق! شب های درک هستی و استفراغ رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد با بنگ در میان جنون رفتن، با یک سرنگ داخل خون رفتن با شال سبز تلویزیون رفتن!!... پرواز روی بالش پر می کرد! از اوّلی و سینی ِ بی چایی، از دوّمی و فکر خودارضایی سیگار می کشید به تنهایی، گریه به یاد هر دو نفر می کرد تردید شعله در دل فندک بود، درک یقین به واسطه ی شک بود هر روز توی کار کنیزک بود، شب ها کدو به آلت خر می کرد آماده بود آهن و سنگ و چوب، در فال ها مکان و زمانی خوب شام و زن و بساط تل و مشروب... تا آخرین چریک، خطر می کرد! از اینکه باز عاشق من باشید، تا بچه ای که زیر خودش شاشید مغز مرا به پنجره می پاشید، قلب مرا جنون زده تر می کرد پاییز

alireza sadeghi
alireza sadeghi

سلام

alireza sadeghi
alireza sadeghi

سلام

alireza sadeghi
alireza sadeghi

ساده ام پس ساده می گویم سلام

alireza sadeghi
alireza sadeghi

سلام. من alireza sadeghi هستم، از اعضای جدید ...