alireza sadeghi
مامان! تمام زندگی ام درد می کند
دارد چه کار با خودش این مرد می کند ؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب ! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم... و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم... و سرم درد می کند
alireza sadeghi
دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
alireza sadeghi
رؤیایمان خوابیده و شب داخل تخت است هر کس که بیدار است می داند که بدبخت است سر را به دیواری که اصلا نیست می کوبم فهمیدن ِ این دردهای لعنتی سخت است
alireza sadeghi
از چی بترسم که تو از این جوهر خودکار آنقدر می ترسی که من به مرگ مشتاقم هر کس غمی دارد که نصفی از شبش، نان است مشتی زدیم و جنس این دیوار، سیمان است که هر کسی زنده ست توی قبر خوابیده که هر کسی زنده ست جایش کنج زندان است از سرنوشت برگ های سبز می پرسی؟! امّید ِ چی داری رفیق من؟! زمستان است از عشقبازی با کدامین زن چنین خیسم؟ باران نمی بارد عزیزم! تیرباران است! سیگار روشن کن که مغزم تیر می خواهد کابوس های قابل ِ تغییر می خواهد
alireza sadeghi
دیوانگی هایم تر از تر تر تری دارد!!
دیوار، دیوار است با اینکه دری دارد
این داستان را نصفه کاره ول کنم؟! کردم!
هرچند می دانم که حتماً آخری دارد
تزریق ِ مُشتی گاو در رگ های آزادی
خودکار سبزت دست های لاغری دارد
alireza sadeghi
و زندگی آنقدر کوچک شد
تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم
افتادیم.
alireza sadeghi
موسیقی عجیبی ست مرگ. بلند می شوی و چنان آرام و نرم می رقصی که دیگر هیچکس تو را نمی بیند
alireza sadeghi
غزلک چن تا غزل مونده تا اون لحظهی ناب ؟ پَس کی عکسِ یادگاری زنده میشه توی قاب ؟ نگا کن ! واژه به واژه با منی مثلِ نفس مثلِ یه گُلِ قدیمی لای برگای کتاب
alireza sadeghi
دلم برای خودم لااقل کمی می سوخت اگر که پوچی دنیایتان امان می داد زمان همیشه مرا زیرخویش له می کرد همیشه فرصت من را به دیگران می داد
alireza sadeghi
هی جیغ، جیغ... گریه ی بی تاب بچّه ها لولو دوباره آمده در خواب بچّه ها لولو هزار سال تمام است یکنواخت با عشق و غصّه سر زده شب ها به بچّه ها لولو هزار سال تمام است عاشق است این را نگفته است به... حتّی به بچّه ها
alireza sadeghi
انار شو که تمام لب تو را بِمَکَم به بغضم این همه سوزن مزن که می ترکم! شب است و عطرِ خوشِ نانِ تازه ای تن تو بگو چه کار کنم با دلِ پُر از کَپَکَم؟ دهانم آب می افتد،چقدر می افتد دهانم آب برایت،انارِ با نَمکم! انارِ سوخته ام من،دل مرا بچلان نمک بریز و بنوش از ته دلِ تَرَک تَرَکَم شبی که بغض کنی، صبح می چکد گُل گُل صدای گریه ی تو ،از لبانِ نی نمکم مخاه دختر چوپان !که باد حمله کند به دشت های پُر از گلّه های شاپرکم تو می شوی ملکه- گوش واره ات گیلاس بساز با نخ گیسوت،تاج قاصدکم شبیهِ تکه ای ابری غریبه ام، تو بگو به چشم هات، که بارن کنند نم نمکم ببین که دست من- این تا به فرق در مرداب بدل شده است به فریادِ آخرین کمکم! نو چون عروسکِ خاموشِ قصّه ها شده ای و من غریبه ی شهر هزار آدمکم شبیهِ غربتِ یک لاک پشت در برکه همیشه دور و برِ چشم هات می پلکم
alireza sadeghi
سفارت آمریکا در قاهره تعطیل شد
alireza sadeghi
با شعر و سیگار به جنگ نابرابری ها می روم من، دون کیشوتی مضحک هستم که جای کلاهخود و سرنیزه مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد عکسی به یادگار از من بگیرید من انسان قرن بیست و یکم هستم
alireza sadeghi
بیشتر پیت های دنبالر کپی و پر از غم و افسردگی هستش آخه چرا نگید مقصر جامعه است که جامعه خانواده های من وشما هستن
alireza sadeghi
شاید این حرفام رو به کسی نگفتم ولی ترو به خدا یه مقدار به فکر خودت باش مطالعه غیر درسی برای ادم از نان شب واجب تر است زیاد سخت نیست فقط روزی نیم ساعت/یادتون باشه سرانه ی مطالعه ی ژاپن در روز برای هر نفر92 دقیقه و ایران 3 دقیقه خودت قضاوت کن