alireza sadeghi
یک عده بدون قتل مقتول شدند/یک عده بدون فعل مفعول شدند/گفتند:که بعد ما همه مسئولیم/یک عده ولی همیشه مسئول شدند
alireza sadeghi
حاجی رفقای جبهه را جا بگذاز/سردار و سپهبد همه را وا بگذار/تا دست بر ان ستاره ها بگذاری /بر چهرهی ما شهدا پا بگذاری
alireza sadeghi
چرخ پنکه به دُور پوچی خود قطع و وصلی به نور مهتابی مغز تو زیر توده های مگس قلب من توی مایعی آبی دارم از درد «بود» می میرم داری از فرط مرگ می خوابی
alireza sadeghi
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟! خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست در می روم این خانه را… هرچند که در نیست! عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی گه می خوری با او بخندی توی مهمانی می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!
alireza sadeghi
رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد میکروبلاگ دنبالر :
alireza sadeghi
خ به کودکم که نشسته ست در سر و رَحِمت! به عشق: پایان بندی ِ روزهای غمت به افتضاح ترین حالت درونی تو به رگ زدن هایم روی خواب خونی تو به پنجره که به مشتی تگرگ چسبیده پریدن از خوابی که به مرگ چسبیده به کودکی که به سختی ادامه می دهدم به دختری که پس از مرگ نامه می دهدم! به ماه های رسیده به سال و بعد سده! به کلّ «می دهدم»های توی ذوق زده به اینهمه چسبیدم که شعرتان بکنم که عشق را وسط مرگ امتحان بکنم! 2 تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه فرار کردن ِ از سال ها زن هرزه به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره به هرزگی تنم روی داغی نفسی به شعرخواندن من روی تخت خواب کسی به بحث ِ علمی ِ آهسته ی ِ در ِ گوشت! مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت به گریه کردن من در حقوق جاری زن به بوسه های تو با نقد ساختارشکن به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن به پارک/ رفتنت و چای داغ را خوردن درست می میرم تا تو را غلط نکنم! به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم 3 نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغمان تبر است به کودکانه ترین خواب
alireza sadeghi
توسط موبایل
بچه های کرمانشاه سریع لایک کنین
alireza sadeghi
توسط موبایل
اول دهه هفتادی هارو عشقه دوم کرمانشاهی های دهه هفتادی رو عشقه
alireza sadeghi
الو ..........الو چرا حرف نمیزنی صدات نمیاد هاااااا خوب شد ببین من می خوام بچه های کرمانشاهی که تو دنبالر هستن رو ببینم باید چیکار کنم
alireza sadeghi
در من جنازه ای متحرک بود با خواب های قی شده سر می کرد در تو سری که می زند از دیوار... و قرص هات داشت اثر می کرد با فلسفه به حکم شکم سیری، با منطق شکسته ی تعمیری! شب ها درخت سرو اساطیری در باغ، واردات تبر می کرد استاد از ازل به عدم می رفت، از کوچه ی بغل به حرم می رفت تا از شکم به زیر شکم می رفت، اردک اگر نبود پسر می کرد!! ماهی شدی به وسوسه ی اِشراق! شب های درک هستی و استفراغ رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد با بنگ در میان جنون رفتن، با یک سرنگ داخل خون رفتن
alireza sadeghi
رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد