alireza
نه تو می مانی نه اندوه ونه هیچ یک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم وبه کوتاهی آن لحظه شادی گذشت غصه هم می گذرد آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود جامعه اندوه مپوشان هرگز .
alireza
اشک بهترین پدیده ی دنیاست ولی تا زیباترین چیزهارو از آدم نگیره خودشو نشون نمیده
alireza
روزگاریست که پیمان بسته با جان منی/خانه ات آباد باد ای غم که مهمان منی
alireza
قایقت جا دارد؟ صبر کن ......من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم....
alireza
باران رحمت خدا هميشه مي بارد، تقصير ماست كه كاسه هايمان را بر عكس گرفته ايم!
alireza
گر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
alireza
من گفتی که دل دریا کن ای دوست، همه دریا از آن ما کن ای دوست، دلم دریا شد ودادم به دستت، مکش دریا به خون، پروا کن ای دوست
alireza
گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست/طوفان زده ام،راه نجاتی بفرست/فرمود که با زمزمه یا مهدی/نذر گل نرگس صلواتی بفرست
alireza
اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت
alireza
دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک