دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 355

دنبال‌شدگان

(49 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(60 کاربر)

گروه‌ها

(19 گروه)

بازدید

alireza
alireza

به سلامتی اونایی که روزقیامت فقط زمین ازشون شاکیه اونم بخاطرسنگینی معرفتشون

alireza
alireza

خداونداکمکم کن تا زودتر ببخشم دیرتر برنجم بیشتر بیاندیشم کمتر قضاوت کنم بیشتر گوش کنم کمتر حرف بزنم بیشتردل روشاد کنم کمتردل رو بشکنم بیشترشادی کنم کمتر غمگین باشم

alireza
alireza

چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم: الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟ چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟ چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟ اما مهربان خالقم! تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و این کلام را نگفته باشم خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم خدایا قلبم تشنه نور و عشق توست هر روز به افكار و آرزوهایم بیا به رویاهایم، در خنده هایم و اشكهایم از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو به عبادتم،به كار،زندگی و مرگم بیا خدایا .یاریم كن تا به این مقام برسم كه احساس كنم كه كسی از من غنیتر نیست زیرا از عشق و شادی برخوردارم یاریم كن تا به این مقام برسم كه فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبریز كند به این مقام برسم كه بگویم . بیا فقر، بیا درد وقتی كه خدا شه

alireza
alireza

انسان نجوا کرد :خدايا با من حرف بزن . مرغ دريايي آواز خواند انسان نشنيد , سپس انسان فرياد زد : خدايا با من حرف بزن , رعد در آسمان پيچيد اما انسان گوش نداد . انسان نگاهي به اطرافش کرد و گفت : خدايا بگذار ببينمت . ستاره اي درخشيد اما انسان توجه نکرد . انسان فرياد زد :خدايا به من معجزه اي نشان بده , ويک زندگي متولد شد اما انسان نفهميد . انسان بانا اميدي گريست , خدايا با من در ارتباط باش , بگذار بدانم اينجايي , بنابراين خدا پايين آمد و انسان را لمس کرد , ولي انسان پروانه را کنار زد و رفت...

alireza
alireza

مهربان معبودم حضور تو شيرين است ميان غصه هايم ... الهي ، من بي تو در آستانه تنهايي ايستاده ام ، همه درهاي جهان بي تو به رويم بسته خواهد شدپس اجابتم کن ! الهي ،از هيچ قدرتي جز تو ياري نميگيرم ، مهربانم ! کمکم کن ، من تو را ميخواهم ،تنها تو را ... اي مهربانترين مهربانان ميدانم دستهاي سبزت هميشه پشت و پناهم است وقتي دلم تنها و گرفته است ،وقتي دلم غريب و در بهانه است ، وقتي اشکهايم مجالي به من نميدهندو دلتنگي ام را آشکار ميکنند فقط تو را ميخوانم و بس ... معبودم ! اميد ميشوي وقتي از همه کس و همه چيز نااميدم ، مرا به سوی خود میخوانی در حالی که بندگانت مرا از خود می رانند خداوندا ،تو برايم همه چيز ميشوي حتي وقتي که حس غربت اشکهايم ،غريبي مهتاب را ميسوزاند ... خدايادستان کوچک و ناتوان بندگانت را بگير و هيچ وقت رهايمان نکن که تو تنها همدم تنهايي خاموش انسانهايي اي کسي که هميشه مواظبم هستي براي همه چيز متشکرم

alireza
alireza

کینه ها را در سینه بخشکانیم این سالها سال رویش است جوانه بزنیم سبز بمانیم...

alireza
alireza

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یکدست و باز. شمعدانی ها و صدادارترین شاخه فصل ماه را می شنوند. پلکان جلو ساختمان در فانوس به دست و در اسراف نسیم گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان کفش به پا کن و بیا. و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند. پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است...

alireza
alireza

دیدمت از پشت مه از پشت ابر از پشت خاطرات مشترک از بین یک هیاهوی گمشده در خلوت دلم از بین یک مشت رویا دیدمت فقط می دانم که تو بودی خود خودت می دانم که حتی اگر هزار سال هم نبینمت باز هم میشناسمت باز هم عطرت را از فرسنگ ها دورتر از خودم حس میکنم باز هم می بینمت و باز هم بیش تر از همیشه می خواهمـــت...

alireza
alireza

بیا تا پیدا شم ! توباش تا من باشم هنوز میشینم به هوای دیدن تو .. تو با این دل کندن کجا ؟ رفتی بی من بگو نزدیکم به شب رسیدن تو .. بیا که رها شم از این همه درد .. که صدا شم از این شب سرد که تموم بشه فاصله ها بیا که من از تو خسته ترم که من از من بی خبرم .. به هوای خونه بیا تا پیدا شم ! توباش تا من باشم .. هنوز میشینم به هوای دیدن تو تو با این دل کندن کجا ؟ رفتی بی من بگو .. نزدیکم به شب رسیدن تو داری سرباز کی میشی همین جایی که هستی باش .. از این خونه بری کیشی تو این خونه خود شاهی .. داری سرباز کی میشی ؟ همینجایی که هستی باش .. عذاب رفتنت کم نیست تو هوای کسی میشی .. که من میدونم آدم نیست .. تو دل بستی به دریایی که میدونی سرابم نیست نشستی پای رویایی که چیزی جز عذابم نیست ...

alireza
alireza

خدا از سرزمین های بزرگ خسته می شود. اما از گلهای کوچک، هرگز ...

alireza
alireza

زندگی سه چیزه:گریه که خشک میشسه 2 خنده ای که محو میشه 3 یادی که از تو میمونه و فرامو ش نمیشه

alireza
alireza

شانس نام مستعار خداست آنجا که نمی خواهد امضایش ای داده هایش باشد‎ . . .

alireza
alireza

زندگی را دوست دارم به شرط آن که: (ز)آن زندان نباشد (ن)آن ندامت نباشد (د)آن در ماندگی نباشد (گ)آن گورستان نباشد

alireza
alireza

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای / از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ؟

alireza
alireza

روی قبرم بنویسیدمسا فر بوده است بنویسیدکه یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست در رثایم بنویسید که شاعر بوده است بنویسید اگر شعری از او مانده بجای مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است مدح گویی وثنا خوانی اگر دین داریست بنویسید در این مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است