دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 355

دنبال‌شدگان

(49 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(60 کاربر)

گروه‌ها

(19 گروه)

بازدید

alireza
alireza

متاسفانه بعضی ها هستند که بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛ بی آب ، دو هفته ؛ بی هوا ، چند دقیقه ؛ و بی "وجـــدان" ، خـیلی ...

alireza
alireza

یکرنگ بمان ، حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند . . .

alireza
alireza

به سختی به زمین خورد، چون نمیدونست: رفاقت معرفت نمیاره … این معرفتِ که رفاقت میاره … !

alireza
alireza

به خودت بیاموز هر کسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

alireza
alireza

- آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار اشتباهند

alireza
alireza

خدایا گاهی تو را بزگ می بینم گاهی کوچک، این تو نیستی که بزرگ می شوی وکوچک بلکه این منم که گاهی به تو نزدیک می شوم گاهی دور

alireza
alireza

ناگهان… چه زود دیر می شود! حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی …. ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود ، دیر می شود

alireza
alireza

هرگز به دیگران اجازه نده قلم خود خواهی به دست بگیرند، دفتر سرنوشت را ورق بزنند ، خاطراتت را پاک کنند و در پایانش بنویسند(قسمت نبود)

alireza
alireza

مطمئن باش ، حرفهایت هرچند تکراری باشد ، یکی هست که به آنها گوش میدهد آن کسی نیست جز خدا . . .

alireza
alireza

در زمین عشقی نیست كه زمینت نزند . آسمان را دریاب

alireza
alireza

آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم. احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند. احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد. شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند. گویی از کنار لحظه ها می گذرم این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم. انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است. همه چیز در ذهنم معلق است. در باره همه چیز میتوانم بنویسم و لی نمی دانم چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود و موضوع اهمیتش را از دست می دهد. آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد که دیگر میل نوشیدنش را ندارم. حالت آدمی را پیدا می کنم که دیر سر قرارش رسیده باشد.

alireza
alireza

خدایا ! خداياچگونه تورابخوانم درحالي که من، من هستم (بااين همه گناه ومعصيت) وچگونه ازرحمت تونااميدشوم درحالي که تو، توهستي (باآن همه لطف ورحمت) خدايا توآنچناني که من مي خواهم مرانيزچنان کن که تومي خواهي

alireza
alireza

خداوندا.. من از احساس بيهوده بودن ؛ من از چون حباب آب بودن من از ماندن چون مرداب مي ترسم خداوندا... من از مرگ محبت من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم خداوندا.. من از ماندن مي ترسم خداوندا من از رفتن مي ترسم... خداوندا... من از خود نيز مي ترسم ... خداوندا... پناهم ده

alireza
alireza

هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری یعنی که نمودند در آیینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

alireza
alireza

در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور گردش چرخ نگردد به مراد دل کس غم بی مهری آن مردم بی عار مخور