آل پاچينو: وقتی بچه بودم،دعا میکردم که خدا به من دوچرخه بده،بعد فهمیدم که تخصص خدا در دادن چیزهای دیگه س،بخاطر همین یه دوچرخه دزدیدم و از خدا تقاضا کردم که منو ببخشه !!!
یادش بخیر. وقتی گل سوم و زاید زد محکم کوبیدم به در،در چوبی بودو وسطش قشنگ ترک برداشت و رفت تو!هنوزم جاش معلومه!!بعد مامان پرسید این کا کیه؟!منم گفتم(مانی) خواهر زادم توپ و شوت کرد که اونجوری شد...