علیــــ
تشنگی بهـــــــانه بود / آب را... با لیوان "تــــــــــو "می خواستم
علیــــ
تو هم با من نبودی مثل من با من و حتی مثل تن با من...// تو هم با من نبودی آن که می پنداشتم بايد حوا باشد // و يا حتی گمان می کردم اين تو باید از خيل خبرچينان جدا باشد // تو هم با من نبودی... تو هم از ما نبودی آن که ذات درد را بايد صدا باشد // و يا با من ٬ چنان هم سفره ی شب بايد از جنس من و عشق و خدا باشد // تو هم از ما نبودی... // تو هم مومن نبودی بر گليم ما و حتی در حريم ما // ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو بايد مثل هر عاشق رها باشد ... تو هم از ما نبودی // يار ای آوار ای سيل مصيبت بار ...
علیــــ
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به سواستفاده کردن از اعتماد آدمها! به پیری و معرکهگیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند. غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند..
علیــــ
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… اینجملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند.توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد... برای یکی ،یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟ بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به سواستفاده کردن از اعتماد آدمها! ...ادامه دارد...
علیــــ
به احساست بیاموز نفس نکشد ! هوای دل ها آلوده ست ، اینجا . فاصله ی یک عشق تا عشق بعدی ، یک نخ سیگار است ...!
علیــــ
پای هر خداحافظی، محکم باش ... کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دوست و زنجیر کردن یک روح را /// اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر؛ و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند. کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیري.... ... باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که محکم باشی،،،،،، آری پای هر خداحافظی یاد میگیری که خیلی میارزی.
علیــــ
اونیکه قدش به عشق نمیرسه غرورتم بگذاری زیر پاش باز هم بهش نمیرسه...
علیــــ
آهسته بيا ... چيزي هم ننويس ! " Like " را هم فشار نده همان كه بخوانی بس است من به بیمحلی های تو عادت دارم ...
علیــــ
چه رنج آورست ! می سابم با سوهانی تمامیِ خطوطِ اندامم را تا شاید پاک کنم اثـرِ لـمسِ سر انگـشتانت را از اعماقِ تار و پـودم ... !
علیــــ
روی این تخت خواب "وارونه" خواهم خوابید! . . "خیانت" است به تو! سر بر کنار"خیالت" گذاشتن
علیــــ
به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم ، به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم
علیــــ
دوستت دارم هدیه ایست که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد قیمتی دارد که هر کس توان پرداختش را ندارد !!!!! جمله کوتاهی است اما هر کس لیاقت شنیدنش را ندارد
علیــــ
دستور زبان فارسی را خوب بلدم. دیگر نگران رفتنت نیستم... برو .. همیشه بعد از تو... او می آید.