علیــــ
این است ... حال و روز مردم سرزمین من...
علیــــ
دخترک برگشت،چه بزرگ شده بود! پرسيدم : پس کبريتهايت کو ؟ پوزخندي زد ... گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ... ... ...گفتم : مي خواهم امشب با کبريتهاي تو ، اين سرزمين را به آتش بکشم ! دخترک نگاهي انداخت ، تنم لرزيد ... گفت : کبريت هايم را نخريدند سالهاست تن مي فروشم ... مي خري !؟
علیــــ
وقتي نيستي كه هيچ.. وقتي هستي دو وقت دلم مي گيرد / يكي وقتي با "بـله" جواب مي دهي يكي وقتي "شـما" صدايم مي كني / چگونه صدايت كنم كه با "جانـم" جواب دهي؟ و "تو" صدايم كني؟ / مي گويي:خودت هم هميشه "شما" صدا مي زني مرا / مي گويم : وقتي مي گويم "شما" منظورم تويي و تمام خوبي هايت / من كه غير از تو خوبي ندارم / وقتي با مني بگويي "ما" يا "شما" فرقي نمي كند..
علیــــ
ابیــــــانه ، یاقوت کویر
علیــــ
انسانها را از زیستن بشناس، در گفتن همه آراسته اند...!
علیــــ
به او .....زل میزنی!!! و به چشمهایش خیره میشوی...به نگاهش ... آرام میگویی:با من بازی نکن.... و او ....... و او درست همین کار را میکند!...!!!
علیــــ
هزار هم از این دنده به آن دنده شوی فایده ندارد؛ این تخت خواب، آغـــوش کم دارد...
علیــــ
دلتنگی هایم با صدای تپش های قلب تو، پایان می یابند... من خودم را ، لحظاتم را ، با صدای تو کوک کرده ام ... بیا کوکم دارد تمام میشود ....
علیــــ
خدایـــــــــــا قیامتت را بر پا کن تو اگر خسته نشده ای ، ما عجیب خسته ایم.!!!!
علیــــ
بارها میتونستم مچت رو بگیرم ولی دستت رو محکمتر گرفتم!!