amin
کاشانه ام رفته ز دست ،بالا نمی آید نفس/ گشتی به هرکس هم نفس، من خود از اینجا می روم
amin
تا ز دریا خبری هست تو هم تا به ابد ساحل باش...
amin
هر ماه ته چاه نشد حضرت یوسف/ هر باکرهای هم نشود حضرت مریم...
amin
گاه، تنهایی میآید مینشیند پای حوض/ سنگ هم با من تکلّم میکند این روزها..
amin
تو سلیمان میتوانی شد، ولی با چند شرط/ شرط اوّل آن که حرف مورها را بشنوی..
amin
مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد/ نه این که شانههایش، تکیهگاه دشمنم باشد ..
amin
اگر دوست نداریم با کسی باشیم....لا اقل ....با یکی بهتر از آن باشیم...تا زجر کشش نکنیم...
amin
چه خوب میشد اگه دوست داشتن دست خودمون بود...
در را به روی من نبند بر اشک من هرگز نخند
14 سال و 10 ماه و 11 روز و 19 ساعت و 44 دقيقه قبلامیدی نیست بر عشق تو من خود از اینجا می روم
آهسته ران ای ساربان تندی مکن با کاروان
شرم کن تو از این آسمان من خود از اینجا میروم
آتش به جانم کرده ای روح و روانم برده ای
دستی غریب در دست توست من خود از اینجا میروم
کاشانه ام رفته ز دست بالا نمی آید نفس
گشتی به هرکس هم نفس من خود از اینجا می روم
ای صاحب کون و مکان ای دار دارِ بی کران
سهمی ندارم زین جهان من خود از اینجا می روم