amin
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را نداشته باشد تندیس زیبایی نخواهد شد از زخم تیشه خسته نمی شوم چرا که وجودم شایسته تندیس است
amin
از چشم.... یا آسمان.... فرقی نمیکند..... باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست !
amin
آهو نگران است، بزن تیر خطا را /صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟
amin
آيين عشق بازي دنيا عوض شده ست /يوسف عوض شده ست، زليخا عوض شده ست
amin
خانه ای بر سر خود ریخته ایم اما عشق/ همچنان منتظر لحظه ی ویرانی ماست
amin
گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند ...مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند
amin
امکان رستگاری من گر نبوده است.. بیهوده آزموده مرا بار ها خدا
amin
رفته ام من سالها از خاطرات اين و آن، يك سراغ ساده هم از ما نمي گيرد كسي، شانه هاي عاشقان گر تكيه گاه اشك هاست، پس چرا بر شانه ام اشكي نمي ريزد كسي ؟؟؟
amin
چشمهایت یک سوال تازه میپرسد ولی/ چشمهایم پاسخت را مثل سابق میدهد/ زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس؟ دوّمی! چون اوّلی دارد مرا دق میدهد/