ᗩMᓰN
دوستان خسته نباشید بای...
ᗩMᓰN
با داداشم کنار عابر بانک وایساده بودیم که یه گدایی اومد ! منم دست کردم جیبم بهش پول دادم ، گرفت رفت جلوی داداشم که کمکش کنه ! داداشم برگشته میگه : من با اون آقام ، حسابم کرده !!!
ᗩMᓰN
سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده 5 دقیقه اول خونواده 5 دقیقه دوم خونواده 1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟ من : نه ... 3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟ من : نه ... اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست ؟ من : نه چطور ؟ یه ذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟ من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم ! بابام : مطمئنی طوری نشده ؟ مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟ مرد پسرت معتاد شده ... من : بابام : زد تو گوشم ... هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم ... داستان داریم ما با بابا مامانمون ... والا
ᗩMᓰN
بهونه برای گریه زیاد هست ! اما امان از گریه های بی بهونه ...
ᗩMᓰN
آنقدر اشک هایم را در درونم ریختم که هر کس مرا می بیند می گوید چشمهایت شبیه دریاست !!!
ᗩMᓰN
مترسک را دار زدند به جرم دوستی با گنجشک که مبادا محصول مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد و چه راست گفت شاعر "قحطی عاطفه" است ...