دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

amir7015

من بدون حضور وکیلم حرف نمیزنم........... درباره »
amir7015
مرد - مجرد
امتیاز: 4751.95

دنبال‌شدگان

(6333 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(733 کاربر)

گروه‌ها

(72 گروه)

بازدید

amir7015
amir7015

میمیرم برات...اگه بدونی چه میکنه اون یاد خنده هات

amir7015
amir7015

بودم...هستم...خواهم بود»»»»عاشق

amir7015
zz (25).jpg amir7015

@.☻♥☻. morteza .☻♥☻. این جلف بازیا چیه میکنی؟؟؟

amir7015
amir7015

سلام دوستان گرامی...

amir7015
amir7015

سلام.../روز بعثت پیامبر اسلام بر تمامی دوستان مبارک

amir7015
Birthday_Candles.jpg amir7015

@بانو جاسمین دوست و خواهر عزیزم...تولدت مبارک باشهههه ...ایشالا به همه خواسته هات برسی

این ارسال را بازنشر کرده است.
amir7015
amir7015

اینقدر در جواب ابلهان خاموش بودیم که گفتند حرف حساب جواب ندارد....!

amir7015
amir7015

نمیدونم خودمون بحران نداریم هی گیر دادیم به بحران غرب

این ارسال را بازنشر کرده است.
amir7015
amir7015

میدونم حق با نگاهته

amir7015
amir7015

در برخی از موارد دیده شده آدم دوست داره با کشکک زانو بره تو حلق طرف مقابل تا جیگرش خنک شه...بـــله اینجوریاست

amir7015
amir7015

دوستن دارم عروسک آواتارمو داشته باشم هر از گاهی یه فشار محکمش بدم...خیلللللللی گوگولیه

amir7015
amir7015

دلم شور میزنه چراااا...

استقلال
استقلال
توسط amir7015

اولا سلام...دوما خیلی مبارک باشه برد استقلال

amir7015
amir7015

ثانیه به ثانیه چشمانم میگریند ...تو را طلب میکنند از خدا...دیگر تاب ندیدنت را ندارند

amir7015
amir7015

سلام....خو من چمیدونم بعد از قیمه شیر و بادوم هندی بخوری دلدرد میشه آدم

amir7015
amir7015

@ســجـی سجادتو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. راننده قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، سجاد یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه سجادرو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکه ...! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! سجاد میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!!!