@........خدا...........خدایا وقتی دلت میگیرد چیکار میکنی.... میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی... هی با نگات بازی میکنی که یادت بره میخواستی گریه کنی..... یه لیوان اب میخوری که بغضت و بفرستی پایین..... یادت میاد که خدایی و همیشه باید تنها باشی....... خدایااااااااااا نمیدونی من این روزا چقدر خدا بودم......
دلم میخواهد نامت را صدا کنم یک طور دیگر.... جوری که هیچکس صدایت نکرده باشد..... یک طور که هیچکس را صدا نکرده باشم..... دلم میخواهد نامت را صدا کنم..... یک طور که دلت قرص شود که من هستم..... یک طور که دلم قرص شود که بابودن من توهم هستی.....
چه شب ها که از عشقت سرمست سرمست سر بربالشت گذاشتم و از عشق خوابم نبرد... چه شب ها که به یادت بودم و تو در فراموشی به سر میبردی... و انگار که هیچ گاه " دوســـــــــــــتم نداشــــــــــــــتی" ای کاش من قاصدک را به دست باد فراموشی نسپاری....
بهترینم خوبی؟؟؟
روزگارت شیرین و دماغت چاق است؟؟؟
خبری نیست زتو!
نکند خاطرت از شکوه من خسته شود!
دل من می خواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است....
یادت ای دوست بخیر
می سپارم همه زندگیت را به خدا
که چو آیینه زلال
همچو دریا آرام
مثل یک کوه پر از شوکت بودن باشی.....
@عشقي خان ...میخواهم زندگیم رابا رنگ سیاه بنویسم با خط دل بنگارم و با کلام عشق آغاز کنم که شاید اینبار در این جاده ی تاریک سیاه بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم....
مـــــرسی داریــــ سیـــــــد جـــــــــآن......
13 سال و 9 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 52 دقيقه قبلقربونت عزیز...
13 سال و 9 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 43 دقيقه قبل