AMIR NG
وقتی از " رابـطـه دوسـتــی " بعضی ها به مسائل " جـنـسـی " فکر میکنند و بعضی ها به " شـارژ ایـرانـســل " ! درک میــکنـی کــه " تـنـهــایـــی " هـــم زیــــاد بــــد نیســــت .
AMIR NG
مهم نیست که لایک کنی ، یا کامنت بذاری.. برای من مهم اینه که ، بفهمی و بدونی برای ِ "تـــو" مینویسم.. فقط برای تـــو... مهمتر اینکه بخونی اونچه رو که مینویسم و لبخند همیشگیتو بزنی زیر لب بگی : دیوونه
AMIR NG
چهارشنبه سوري آتيش بازي مي کنيم...!! گير ميدين...!! وسط تابستون آب بازي مي کنيم...!! گير ميدين...!! حداقل خاک بازي رو آزاد کنين تا يه خاکي به سرمون بکنيم...!!
AMIR NG
هر كسى گفت عاشقتم آروم بغلش كن و سرتو آروم بزار رو شونه هاش و يواش در گوشش بگو خفه ميشى يا خفت كنم؟
AMIR NG
بیا و یک لحظه با من باش ، تا برای یک عمر با هم بمانیم ... بیا برای هم باشیم ، از هم بگوییم با عشق باشیم!
AMIR NG
دوستي رو از زنبور ياد نگرفتم كه وقتي از گلي
جدا ميشه ميره سراغ گل ديگه.....
بلكه دوستي رو از ماهي ياد گرفتم
كه وقتي از آب جدا ميشه مي م
AMIR NG
از خدا نخواه كه كل دنيا مال تو باشه از خدا بخواه اونكه دنياته ماله كسي نباشه
AMIR NG
بوی تنت حالمو بهم میزنه ... تنت بوی خیانت میده ... خیانت...
AMIR NG
موضوع انشاء:تابستان خود را چگونه گذرانده اید؟ به نام خدا ، تو donbaler
AMIR NG
پسر که به سمت یخچال رفت،پدر خجالت کشید. از یخچال خالی بطری آب را برداشت و سرکشید. گفت:" چقدر تشنه م بود". پدر لبخند زد
AMIR NG
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواشتر برو من می ترسم! مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم! ......مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی. مرد جوان: مرا محکم بگیر . زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه. روز بعد روزنامه ها نوشتند: درخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند