AMIR
هی فلانی… هی بی انصاف… هی… ......تمام لحظه هایی که سرگرمیت بودم… ...همه ی زندگیم بودی…........
AMIR
اون دخترایی که وقتی یه روز نمیبینیشون اعصاب واست نمیمونه ! اون دخترایی که شب پشت تلفن دوتایی خوابتون میبره! اون دخترایی که باهاشون میری شمال و دیگه دلت نمیخواد برگردی! اونایی که بهت زنگ میزنن قـــــــــــــند تو دلت آب میشه! همونایی که وقتی کنارت نشستن بهت اس ام اس میدن دوست دارم ! اونایی که قربون صدقه می رن دلت ضعف می ره ! همونایی که وقتی از دور می بیننت قند تو دلشون آب می شه و یه لبخند میاد گوشه لبشون ! این دخترا اصلا به دنیا نیومدن تا حالا D; هیچ گونه ای از این آدما مشاهده نشده که بخواد منقرض هم شده باشه ) D: گفتم که در جریان باشید داداشای گلم ))) ولنتاين همگي مبارك
AMIR
آقا هركي ميخواد بوق بزنه اول اجازه بگيره
AMIR
عموم میگه اولین بار که کامران هومنو دیدم فک کردم زن و شوهرن. بعدنا فهمیدم که خواهرن !
AMIR
پیر مرد نشست سر سفره گفت آخه زن یه حرفو چندبار باید بهت بزنم تا حالیت شه مگه یه هزار بار بهت نگفتم من ماکارونی دوست ندارم باید مثل دفعهی قبلی بشقابو پرت کنم گوشه ی اتاق تا شیر فهم بشی ؟ دفعه های قبلی حداقل شله نمیشد ایندفعه خیلی گند زدی چرا چیزی نمیگی همینجور منو نگاه میکنی که چی؟ مثلا میخوای مظلوم نمایی کنی نه؟ آههه نمکم که نداره آبم که سر سفره نیست پس تو تو خونه چه غلطی میکنی پیرمرد جمله ی آخرو که گفت اشک توی چشمهاش جمع شد وبه قاب عکسی که پای سفره به دیوار تکیه داده بود نگاه کرد ویه روبان سیاه که گوشه ی عکس پیرزن نشسته بود