*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هر چقدر که سرکش و شیطونی همونقدر مهربونی بخاطر همینه تا آروم میشی به چشم میاد .
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه تیمارستان در حال تخریبم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چقدر زشت و دور از شان یک خانم محترمه که سیگار به دست بگیره ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
این روزها و شبها پر از حرفم برای نوشتن اما هیچ جا آرامش ندارم ...اصلا افکارم شکل نوشته به خودشون نمیگیرن ...حس میکنم یه قفل بزرگ به مغزم زدن که نیومده همه چی میپره یه جرقه های کوچیک که اگه شعله ور بشه خودمو افکار و دلمو با هم یکجا میسوزونه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
منم و حسرت فریاد محال ....