*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
امیر کریمی
امروز بعد از سالها پول خیس دیدم / اولین باری ک پول خیس دیدم یازده دوازده ساله بودم ، رفته بودم بقالی سر کوچه مون که دیدم یکی از خانومای همسایه هم اونجاست وقتی مغازه دار مبلغ جنسارو ب خانوم گفت، خانوم پشتشو کرد ب مغازه دارو رو به من وایساد ، اونموقع حتما تو دلش گفت: این پسر بچه هیچی حالیش نیست و یهو دست کرد تو یقه ی پیرهنشو اسکناس در آورد ، یه دونه در میاورد بعد یه نگاش میکردُ دوباره دست میکرد اون تو وُ یه اسکناس دیگه چن بار این کارو کردُ منم نگاش میکردم خیلی عجیب بود برام انگار یه شعبده باز داره از تو کلاهش خرگوش در میاره ، بالاخره اسکناسارو ب مغازه دار دادو حساب کردو رفت ، خانومه ک رفت مغازه دار باخنده گفت : این پولارو از بس خیسن باید بندازم رو بند رخت / حالام بعد این همه سال امروز یه خانوم به راننده تاکسی پول خیس دادو پیاده شد ، وقتی خانومه رفت رانندهه بدون غر زدن اسکناسُ گرفت بیرون پنجرهُ حرکت کرد ، اهتزاز اسکناسِ خیس تو باد منُ برد به بقالی سرکوچه قدیمیمون
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وقتی گفت نرو بمون احساس غرور کردم یه حس خوب که قابل وصف نیست ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
حالم که بد باشه از نظر روحی کم کم میرم تو سکوت و دیگه همه چی ارزششو برام از دست میده بعد دیگه هر کس هر کاری کنه درست نمیشم ...ته دلم که یه زخمهایی به وجود بیاد کم کم دور میشم از همه چی ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
به اندازه ی تمام تنهایی های عالم تنهایم ....