دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

ماهان اردکانی
ماهان اردکانی
در سلام

سلام ... وقت بخیر

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در سلام

سلام علیکم جمیعا

امیر کریمی
امیر کریمی

امروز بعد از سالها پول خیس دیدم / اولین باری ک پول خیس دیدم یازده دوازده ساله بودم ، رفته بودم بقالی سر کوچه مون که دیدم یکی از خانومای همسایه هم اونجاست وقتی مغازه دار مبلغ جنسارو ب خانوم گفت، خانوم پشتشو کرد ب مغازه دارو رو به من وایساد ، اونموقع حتما تو دلش گفت: این پسر بچه هیچی حالیش نیست و یهو دست کرد تو یقه ی پیرهنشو اسکناس در آورد ، یه دونه در میاورد بعد یه نگاش میکردُ دوباره دست میکرد اون تو وُ یه اسکناس دیگه چن بار این کارو کردُ منم نگاش میکردم خیلی عجیب بود برام انگار یه شعبده باز داره از تو کلاهش خرگوش در میاره ، بالاخره اسکناسارو ب مغازه دار دادو حساب کردو رفت ، خانومه ک رفت مغازه دار باخنده گفت : این پولارو از بس خیسن باید بندازم رو بند رخت / حالام بعد این همه سال امروز یه خانوم به راننده تاکسی پول خیس دادو پیاده شد ، وقتی خانومه رفت رانندهه بدون غر زدن اسکناسُ گرفت بیرون پنجرهُ حرکت کرد ، اهتزاز اسکناسِ خیس تو باد منُ برد به بقالی سرکوچه قدیمیمون

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

@ⓂᗩⓃⒾᗩ فسقلی وای خدایا ببین تولد کیه؟ تولدت مبارک عزیز دلم ایشالا همیشه لبخند بزنی و به آرزوهای قشنگت برسی

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

@حسنا تولدت مبارک حسنا خانممممممممممم

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخوام بخوابم ولی از گرسنگی خوابم نمیبره که میخوام غذا بخورما ولی هیچی دلم نمیخواد

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

وقتی گفت نرو بمون احساس غرور کردم یه حس خوب که قابل وصف نیست ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

حالم که بد باشه از نظر روحی کم کم میرم تو سکوت و دیگه همه چی ارزششو برام از دست میده بعد دیگه هر کس هر کاری کنه درست نمیشم ...ته دلم که یه زخمهایی به وجود بیاد کم کم دور میشم از همه چی ....

shirin
shirin

@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* این طهورا صبح ساعت 5 رفته نشسته لب دریا تو الاچیق بعد اومده به من میگه شیرین سوسک .منو بگو تعجب کردم .یکی نیس بگه اخه خواهر من تو اون هوا سوسک کجا بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

امروز صبح ساعت 7 با شیرین لب ساحل بودیم بعد داشتیم آماده میشدیم بریم یهو یه خانمه با یه کفش پاشنه ی بسیار بسیار بلنده قرمز و موهای شرابی اومد نزدیکمون بعد من به شیرین سقلمه زدم که مثلا نگاش کنه با لبخند و البته خنده توی دل حالا این شیرین هی به من میزد که منم ببینم بعد که خانمه دور شد جفتمون به شدت خندیدیم تازه فهمیدم شیرین خانم اینهمه به من ضربه زده که خنده های خودشو کنترل کنه یکی نبود بگه خوب خانم جون لب ساحل خیس که تو با اون پاشنه مثل چی تو گل گیر میکنی

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

به اندازه ی تمام تنهایی های عالم تنهایم ....

shirin
fdf.jpg shirin

@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* اگه این بیاد روت چیکار میکنی

این ارسال را بازنشر کرده است.
مـِـلـפבےܓܨ
مـِـلـפבےܓܨ

ی بستنی اون گوشه موشه های یخچال قایم کرده بودم ک آخره شب همه خوابیدن بیارم بخورمش ، لــولــــو اومده برده خورده بستنیمُ ! . . .