@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*@shirin قحطی رفیق می آید نه هفت سال بلکه هفتصد سال ! در سیلوی قلبم ذخیره و پنهانت می کنم ، بگو کنعانیان منتظر نباشند ! تقسیم شدنی نیستی حتی اگر یعقوب بیاید !
وقتی دلت میگیرد... جلوی آیینه می ایستی... رژ لب میزنی...کمی عطر... نیش خندی میزنی به خودت... به دلتنگی هایی که برایشان نقاب میدوزی... لباس رنگی ات را میپوشی... موهایت را میبندی... چند دانه ای مروارید به بغض هایت می آویزی... در آخر آنقدر زیبا میشوی که همه شک میکنند دلتنگترین دخترک دنیایی!!! @*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وقتی با یه اسفندی روبرو میشی که نمیشناسیش انگار روبروی یه دیوار سنگی هستی با در آهنی بعد که کمی در رو واست باز کرد یه عالمه رز صورتی میبینی و فواره های خوشگل آب که بهت لبخند میزنن.
همین الان پاهام خیس بود رو سرامیک همچین سر رفتم که یه صد و هشتاد زدم خودم تعجب کردم بعد از یکسال دوری از تکواندو هنوزم بدنم انعطاف داره خیلی خوشم اومد ولی میدونم شب تاندونهام کشیده میشه درد میگیره هرچی بود باز به درد خورد که نیوفتادم زمین