*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هیچکس مثل حرف هایش نیست....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یکی هست نمیدونم چرا شبها جدی میشه ؟ کاملا بر عکس روزها ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چو شمع آب می شوم و اشکهای گرم من به دامن شب سیاه می چکد و من میان قطره های چون بلور آن محبت تو را چون نقش سرد آرزو به روی آب دیده ام ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وقتی با گـرگ هـا زندگی میکنـی زوزه کـشـیـدن را بـیـامـوز من در سرزمـیـنـی زنـدگـی مـیـکـنـم که تـنـها "خـدایـش" از پشـت خـنـجـر نـمـیـزنـد.....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بهتره یه عده برن تحقیق کنن بفهمن من چرا ایگنورشون میکنم از ادمهای فوضول و دو بهم زن و اتیش بیار معرکه متنفرم ....ایگنور در لغت نامه ی من یعنی خفه شو ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
ادمهایی که برای فوضولی تشریف میارن پروفایل من سزاشون فقط و فقط ایگنور است و بس ...حالا برید بمونید سوزان سوزان ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ، او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سرمیداد ، افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وقتی یکی شعور نداشته باشه نداره دیگه زوری نمیشه که ادبش کرد و باشعور تحویل جامعه داد ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دیدین یه کاریو شروع میکنین وسطاش تازه میفهمید چه گندی زدین بعد هی به خودتون میگید ای کاش شروع نمیکردم حکایت من بود وقت شستن سرامیکها و کفشویی کردن ولی مجبور بودم تا اخرش ادامه بدم خلاصه شستم دیگه الان تبدیل به یک جنازه شدم از خستگی فشارم ،قند خونم امده پایین ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه وقتها ادب حکم میکنه که تعارف کنی ...حتی وقتی میدونی اشتباهه ...