*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امروز مثلا میخواستم برم دانشگاه نشد میخواستم با راحیلی برم نشد کلا هیچی خوب نیست ...شدم صفیر صلح در منزل !
چه سخته
چه سخته سکوت در حالی که پر از حرفی ولی نمیتونی خودتو تخلیه کنی...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یکی از به درد نخور ترین روزهای عمرمو امروز با کلی تهوع و باقی قضایا آغاز کردم همه ی برنامه هامم کنسل شد تا بشینم خونه استراحت کنم مثلا...باز شروع شده بدبختیهای اول صبح من ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میگن آدمها این وقت شب همشون خوابن... آدمها ...ولی اون آدمها که سر درد ندارن اونا که فکرشون مشغول نیست اونا که وقت کم ندارن اونا آدمن ...نه مثل من که برم باز تا صبح زل میزنم به ستاره های سقف که همیشه میدرخشن ...آدمها خیلیهاشون آدم نیستن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دلم میخواست همین الان روبه روی دریا بودم سیاهی مطلق شب دریا خیلی قشنگتر از روزشه ...کاش روبه روی خونمون تو تهران هم دریا بود با اینکه تازه اومدم باز دلم میخواد اونجا بودم با من بود همیشه شمال زندگی میکردم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زنگ زده میگم خوب چیکارم داری؟ میگه مریض میشی صدات میگیره مثل وقتی میشه که تازه گریه کردی خیلی خوبه حرف بزن دور هم بخندیم میگم مگه کیا هستن؟ میگه منو در و دیوار و بازیگرای فیلمو یه مشت ورق خط خطی ولی تو حرف بزن ببینم چه مرگته ! اینم از دوستای خوب من موقع ابراز محبتشون ...به کی دل خوش کنم آخه؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بگو از ما که تو خونمون غریبیم ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دست من خسته شد از بس که نوشتم ...پای من آبله زد بس که دویدم ...تو اگر رسیده ای مارو خبر کن ...چرا اونجا که تویی من نرسیدم ...