*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بعضیها واقعا واقعا بیشعور تشریف دارن یعنی هیچ امیدی بهشون نیست ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میتینگ پنجشنبمون چه برگزار بشه چه نشه من خوشحالم چون باعث شد دو نفر از دوستانو ببخشم و با خودم کنار بیام که یه وقتها جو حاضر میتونه خیلیهارو تغییر بده ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خوب یه اتفاقهایی هستن به اسم حوادث غیر مترقبه ممکن هر لحظه بدون پیش بینی یهو ایجاد بشن امروز یکی از این روزها بود البته اگه بخوام به جنبه ی مثبت نگاهش کنم وگرنه ته دلم حس خوبی ندارم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
اين بار دوم بود که ضايع شدم جلوي ديگران خيلي برام سنگين بود خيلي...ديگه نميگذارم بيشتر از اين مايه ي خنده بشم يه وقتها فکر ميکنم سر کارم اما ديگه نميگذارم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
خوب آره دلم شکست خيلي هم زياد شکست ولي مهم نيست ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
حرکت امروز يعني دلش برام تنگ نشده يعني هبچ اهميتي براش ندارم يعني من يه چيزي فراتر از مزاحمم براش ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
وقتي دلش نميخواد منو ببينه کاري نميتونم کنم جز اينکه سکوت کنم و مثل يه خانم راه خودمو برم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
ساعت 10 ...23 شهریور 92 الان من و تو باید کنار هم بودیم اگر خدا میخواست ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
همش دارم به ساعت نگاه میکنم ساعت 10 صبح امروز رو به ثبت برسونم باشد برای آیندگان پس از من ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
کلا من امروز باید برم بیرون حیف نیست از هفت صبح نخوابیدم دارم آماده میشم بشینم خونه؟ الان زنگ میزنم تیم جمع میکنم میریم تفریح... مریض جونمم ایشالا حالش خوب بشه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هی یه فکری میاد تو این ذهن خرابم هی پرتش میکنم بیرون ولی اون قویتره ...شاید چون مطمئنه !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
عقلم میگه پاشو برو انقلاب کتاب بخر کلاس داری دلم میگه بخواب زوده نهایت ظهر میری ....از اون دو راهی های سخته ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مثلا کامل حاضر بشی بعد همه چی کنسل بشه ...مهم اینه که حالش خوب بشه !