دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مسابقه و دعوای هر شب منو داداشم سر ته دیگ ولی امشب اون اول شد

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه و لبخند به لبت بیاره و آرومت کنه ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه پشه هست نیم ساعت داره دور من میچرخه بعد از اونجا که من از همه نوع حشره به شدت وحشت دارم نمیتونم بکشمش

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

این روزها یا به تو می اندیشم یا به این می اندیشم که چرا به تو می اندیشم ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

کاش میشد پیام خصوصیهارم باز نشر کرد یا لایک زد مثلا هزار لایک هم کم بود برای بعضیهاش ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

من از پایان میترسیدم و آغاز کردم ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

چرا من شکلک نمیتونم بگذارم؟ چه معنی داره؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

از طرف شرکت داداشمینا یک کارتن بزرگ انواع کیک و نون فانتزی دادن فکر کنم یک هفته فست فود بخوریم بازم اضافه بیاد یعنی دارم میمیرم از خنده

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

امروز رفته بودیم بیمارستان محب ونک که یک بیمارستان صد در صد خصوصیه مامانم رفته بود داخل برای معاینات قلبش بعد یه خانم بسیار بسیار با کلاس و خوشتیپ نشست کنار من یهو برگشت به من گفت داری دو تومن به من بده یعنی من دقیق واسه یه لحظه این شکلی شدم کامل بعد از اونجایی که خیلی هم گرسنه و بیخواب بودم خیلی جدی برگشتم گفتم شما داری بیا با هم بریم صبحونه بخوریم بعد اون به من اینطوری نگاه کرد یه لحظه خندم گرفت گفت مریض داری اینجا؟ خیلی جدی بهش گفتم نه پس دیوونه ام بیام بشینم تو بیمارستان اونم از نوع فوق تخصصیش یهو پا شد رفت و من همچنان به تیپش این مدلی نگاه میکردم بعد که رفتم بوفه شیر کاکائو بگیرم بخورم منو دید یهو اینطوری کرد منم اینطوری شدم ( کاملا حقیقته )

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در سلام

سلام علیکم جمیعا

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در وقتی...

از بیرون میای خسته و گرسنه به هر رستورانی زنگ میزنی جواب نمیدن ....یعنی همه یهو نابود شدن؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواستم میوه بخورم بشقابو گذاشتم روی دسته ی مبل یهو افتاد رو سرامیک خرد شد تا ته سالن پرت شده بود

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

همیشه اینم دلم میخواسته بگم : من نمیتونم این افرادیو که روی پله برقیها راه میرن یا حتی میدونو درک کنم جدی نمیتونما اصلا کارشون نامفهومه برام