*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
شب بخیر گفتم اما نمیتونم ننویسم ...چقدر حس خوبی بود وقتی رفتم پشت بوم دیدم برام چیزی نوشتی اونم ساعت 4 صبح در حالی که من شبش کلی بد رفتار کردم ...بیا رشوتو بگیر چون باز شرمنده ی خوبیت شدم عزیز مهربونم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
کلا من آدمیم که حوادث و اتفاقات و مشکلات چند ساعت یا چند روز بعد روم تاثیر میگذاره درست وقتی همه غم دارن من راحتم و ساکت به همه آرامش میدم بعد وقتی که همه آروم شدن من تازه به مساله پی میبرم که چی شده چه خبره عمق فاجعه چقدره ...همه میگن خوبه اما من میگم بده چون تنهایی تحمل میکنم مشکلاتو ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
کاش الان یه شب سرد و برفی بود منم مثل همیشه پنجره رو باز میگذاشتم و میلرزیدم یا مثلا میرفتم جلوی پنجره بستنی میخوردم ...دلم برف میخواد شدید !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هنوز با اینکه میدونم اینهمه خوبه شدید از آخرش میترسم ...خیلی زیاد میترسم تکرار بشه همه چی ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دو هفته ای میشه که باز شروع شدن تمام علائم همش میگه دنیارو جدی نگیر ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
روزها یه دختر شاد شاد که همه با خنده های بلندش با شلوغیهاش میخندن شبها من و غم کلی جمله ی تکراری و دردناک و اشک ...امشب شب درده خیلی تلخ پر از اشک مثلا از اونا که بند نمیاد ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
و باز من و زخمهایی که از این ساعت به بعد سر باز میکنند ...خودم نمک میریزم روش تا یادم نره چی شد که من شدم این ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
و بغضی که لگد می زند بر حنجره پا بـه ماه من ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
پروردگارا به احدیت خودت بعضیها رو از توهم شاخ بودن نجات بده ...