*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
الان داشتم حساب میکردم با این حسابم 5400 پست دارم با اون حساب قبلیه که بستمش 4800 پست داشتم جمعا میشه 10200 پست در دنبالر ! برای خودم جای تعجب داره ...این نشون میده من در دنبالر واقعا راحت مینویسم به جز یه مواقعی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
باز صبح شد و من رفتم پشت یک نقاب شاد و آرومو خنده رو و سر حال در حالی که واقعا داغونم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دیگه حتی توان نوشتن و تایپ کردنو ندارم ...احتمالا دارم نزدیک میشم به آخر خط ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
حالم اینقدر بده ...من مرگو هر روز درک میکنم مرگ این نیست که بخوابی زیر خاک اینیه که من میبینم انقدر حالت بد میشه که از حال میری و کسی نمیفهمه و تو در اوج ناتوانی دنبال داروهات میگردیو اونم نیست بی حال دراز میکشی رو زمین و حتی توان نداری کسیو صدا کنی یهو چشمتو باز میکنی میبینی داروت جلوت بوده و تو از بیحالی چشمت نمیدیدش ...مرگ یعنی این...حالا هی بنالید ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دختر خوب بابا بودن این مشکلاتم داره ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خونمون همه خوابن من بیدار موندم سحری اماده کنم ولی خدایی سرم دیگه داره گیج میره ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نه نوشتم میگیره نه هیچ چیز دیگه فقط نشستم پست میخونم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
تا جایی که یادمه فقط یکبار بهم گفته طهورا اونم وقتی بود که کاملا عصبی بود ...همیشه اسممو به سبک خودش تغییر داده !