*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چه بده نمیشه همه چیو نوشت ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اصلا کل دنیا ارث بابامه دلم میخواد هر کاری میکنم به خودم ربط داره ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دلت که گرفته باشه با صدای کلیدهای کیبورد هم گریه میکنی ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
از اونایی که متنهاشونو حتی در صمیمی ترین نوع نوشتن ویرایش میکنن و علامتها رو درست و به جا به کار میبرن خیلی خوشم میاد البته که نوشتنشون بیشتر به دل میشینه ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یـه وقتایی دیگـه حسش نیـــست غصـه بـخـوری .... رسـما غـصـه تــــــــو رو مـیخـوره...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
تکرار لحظه های بی محتوا ....هر شب همین ساعت به بعد ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
جهان چیزی شبیه موهای توست، سیاه و سرکش و پیچیده خیال کن چه بیبختم من! که به نسیمی حتی جهانم آشوب میشود...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
من و تو بارها زمان را در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم و حالا زمان داشت از ما انتقام می گرفت در زدی باز کردم سلام کردی اما صدا نداشتی به آغوشم کشیدی اما سایه ات را دیدم که دست هایش توی جیبش بود به اتاق آمدیم شمع ها را روشن کردم ولی هیچ چیز روشن نشد نور تاریکی را پنهان کرده بود...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمیکنه قدم میزنه!